کد خبر : 5433
Print
سبزوارنگار

قلمی آغشته به هنـر/ از روزهای شیرین شاگردی تا تألیف کتاب «تاریخچه قلمزنی»

سه شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۰۱:۴۸

خلاصه خبر

قلمی آغشته به هنـر/ از روزهای شیرین شاگردی تا تألیف کتاب «تاریخچه قلمزنی»
سبزوار نگار/ بعدازظهر یک روز پاییزی، در سکوت سبزوار و حالت نیمه‌تعطیل مغازه‌های شهر، جوان سبزواری خودش را به مغازه «ایران باستان» در چهارراه سونالوکس می‌رساند تا از هنری بگوید که برای نخستین بار آن را به زادگاهش آورده است؛ هنری که شاید با آموزش‌های او و جذب هنردوستان، روزی در سبزوار فراگیر شود.در یک سال اخیر، حامد شعبانی‌منش حدود ۴۰نفر هنرجو در رشته قلمزنی آموزش داده که برخی از آنان به طور حرفه‌ای روزانه مشغول قلمزنی هستند و برخی، از روی هنردوستی به این آموزش و یادگیری روی آورده‌اند. شعبانی‌منش در تعریف شهرش می‌گوید: سبزوار شهر هنرخیزی است که هم هنروران خوبی دارد و هم هنرمندان حرفه‌ای؛ فقط جای اندکی حمایت از این هنرمندان خالی است.* من، اولین... پرهیجان است و با روحیه‌ای لطیف. صحبت را خیلی ساده شروع می‌کند؛ «در درجه اول، به نام خدا. بنده حامد شعبانی‌منش هستم. متولد ۱۳۶۶در سبزوار. اولین کارگاه و فروشگاه صنایع‌دستی سبزوار را من با نام «ایران باستان» افتتاح کرده‌ام. اکنون مدتی است که مردم، بیشتر از قبل مرا می‌شناسند و می‌دانند که صرفا اجناس صنایع‌دستی را نمی‌فروشم بلکه در این حرفه مشغول کار هستم، آن را آموزش می‌دهم و حتی تحصیلات دانشگاهی‌ام متناسب با رشته‌ام است. البته سن نسبتا کم من موجب می‌شود که بعضی حتی مرا مسخره کنند و بگویند بچه است و هنوز نمی‌داند راهی که می‌رود آینده‌ای ندارد. ولی بعضی از مشتریان خوش‌ذوقم تا از تحصیلاتم آگاه می‌شوند و حتی کتابم را می‌بینند، مرا به‌شدت تشویق می‌کنند و بسیار خوشحال می‌شوند که من برای یادگیری هنر قلمزنی به اصفهان رفته‌ و اکنون به شهرم بازگشته‌ام تا آن را به همشهریان خودم آموزش دهم. وضعیت درآمدم هم بد نیست. بالاخره درآمدی حاصل می‌شود. ولی درآمد من دو بُعد دارد؛ یکی مادی و دیگری معنوی. بُعد مادی آن از طریق فروش اجناس صنایع‌دستی و آموزش به هنرجویان در همین مغازه است و بُعد معنوی آن، دل دادن به کاری که دوستش دارم و آموزش دادن آن به دیگران و احساس رضایت از این یادگیری. من از تمسخرها نمی‌ترسم و دلخوش تشویق‌ها نمی‌شوم. نه از روزهایی که کسی حتی برای سلام داخل مغازه‌ام نمی‌شود، باکی به دل راه می‌دهم و نه از کار پیوسته روزها و شب‌هایم خسته می‌شوم. کارم را با عشق شروع کرده‌ام و به راهم مطمئن هستم و می‌خواهم آن را ادامه دهم.» * رفتن به راه دل دوران نوجوانی برای حامد شعبانی‌منش مثل خیلی‌های دیگر، زمان مهمی بود که تصمیم بگیرد در آینده می‌خواهد چکاره شود. از همان روزها به صنایع‌دستی علاقه‌مند می‌شود و پا در راهی غریب ولی دوست‌داشتنی می‌گذارد که هیچ یک از اعضای خانواده او سابقه‌ای در این رشته نداشته‌اند. سال ۸۰ نخستین دوره رشته صنایع‌دستی در سبزوار برپا می‌شود و شعبانی‌منش در هنرستان، رشته صنایع‌دستی می‌خواند. البته این روایت ساده ماجراست. در پس این تصمیم‌گیری روان و ساده، هنرمند متفاوت سبزوار، هم با تشویق‌هایی مواجه بوده است و هم با مخالفت‌هایی. از آنجا که رشته صنایع‌دستی در هنرستان کمال‌الملک برای نخستین بار هنرجو می‌پذیرفت، خانواده او کمی دل‌نگران آینده فرزندشان بودند، گرچه آنها هم هنردوست بودند. همه می‌گفتند کامپیوتر بخوان. کامپیوتر تکراری‌ترین لغتی بوده که شعبانی‌منش نوجوان از دیگران می‌شنید. ولی او بالاخره راهی را که دلش به او نشان داد، پیش گرفت. شعبانی‌منش بعد از اتمام هنرستان، برای ورود به دانشگاه مقداری درس می‌خواند و با دلهره و البته شوقی که به این رشته پیدا کرده بود، منتظر پاسخ کنکور می‌ماند. وقتی در زمان اعلام نتایج می‌بیند در مقطع کاردانی در رشته قلمزنی در آموزشکده فنی و حرفه‌ای شماره ۲ اصفهان (سروش) قبول شده، از خوشحالی در خیابان می‌دود و خبر قبولی‌اش را بلند به شکل عمومی(!) به همه اعلام می‌کند. اتفاقا رشته قلمزنی در همین آموزشکده نیز برای نخستین‌بار با حدود ۳۰ نفر هنرآموز پذیرفته‌شده برپا می‌شود. اینجا دوباره صدای مخالفت‌های پدر و مادر شعبانی‌منش بلند می‌شود که این راه را رها کن ولی بالاخره شعبانی‌منش با عنوان نخستین گروه فارغ‌التحصیلان رشته قلمزنی وارد دنیای انتخابی جدید خود می‌شود. سال‌های تحصیل در این رشته، فرصت مناسب برای تحقیق و پژوهش و البته کار عملی را در این رشته برای او فراهم می‌کند. بعضی از استادان این رشته از هنرمندان اصیل و بنام قلمکاری نبوده‌اند و همین انگیزه‌ای شد برای او تا خود را به بازار استادان زبردست این رشته برساند و شاگردی‌اش را برای آموختن حرفه‌ای آغاز کند. * روزهای شیرین شاگردی شعبانی‌منش چنان با افتخار از شاگردی کردن و زانو زدن‌ در برابر استادانش می‌گوید که نمی‌توان به سادگی از خاطرات آن دورانش گذشت و آنها را نادیده گرفت. گرچه او هنوز خود را شاگردی بیش نمی‌داند که راهی دراز در پیش دارد. شعبانی‌منش سبک برجسته را نزد آقای حمید حاتمی آموزش می‌بیند و سبک ریزه‌کاری عکسی را نزد محمدمهدی باباخانی؛ استاد جوان و هنرمندی که کارش را در سطح بین‌المللی ارائه می‌دهد. شاگردی‌های شعبانی‌منش که از همان دوران دانشجویی آغاز شده بود، با یادگرفتن قیرسازی شروع شد. قیر یکی از مواد مهم قلمزنی است و به ۲ علت مورد استفاده قلمزن قرار می‌گیرد: اول) قیر کمک می‌کند تا قلمزن بتواند فرم دلخواه خود را از یک فلز آماده کند؛ یعنی در ریزه‌کاری با یک ضربه آرام چکش و در برجسته‌کاری با ضربه‌ای سنگین طرح را درآورد. قیر به قلمزن کمک می‌کند تا ضربه چکش به اندازه دلخواه فرو رود و فلز فرم خاص مدنظر را بگیرد. دوم) جلوگیری از سر و صدای بی‌مورد. ضربه زدن به یک ظرف فلزی، سر و صدای زیادی ایجاد می‌کند که هم موجب آزار هنرمند و هم اطرافیان او می‌شود (البته شعبانی‌منش تأکید می‌کند که یک هنرمند هیچ‌گاه از صدای کارش اذیت نمی‌شود) و قیر مانع ایجاد این صدا می‌شود. گمان نکنید، این قیر همان قیر ساختمانی است؛ یعنی هم هست و هم نیست. قیر قلمزنی انواع مختلفی دارد که هنرمند متناسب با سبک کار خود می‌سازد؛ یعنی قیر برجسته‌سازی و مشبک و ریزه‌کاری قلم با یکدیگر متفاوتند. قیرها به ۲ دسته شل و سفت تقسیم می‌شوند و در ساخت آن از گچ (یا خاکستر) و روغن استفاده می‌شود. استفاده از این مواد همه بستگی به سبک قیرسازی هنرمند دارد و نمی‌توان یک قاعده خیلی خاص و از پیش تعیین‌شده برای آن درنظر گرفت. ساخت قیر یک کار تجربی است. هنرجو باید آنقدر قیر بسازد تا دیگر بدون امتحان کردن و فقط با نگاه تشخیص دهد که کدام ماده قیر کم است و کدام زیاد و شعبانی‌منش این کار را زود یاد گرفته است. برخی از هنرجویان بعد از ۶یا ۷‌ماه تمرین همچنان توانایی ساخت قیر را ندارند ولی هنرمند سبزواری در کمتر از ۱۰بار قیرسازی چنان مورد تشویق استادش قرار می‌گیرد که هنوز شیرینی طعم آن موفقیت را به یاد دارد. در قیرسازی باید محتاطانه عمل کرد و هنرجو باید یاد بگیرد که هم‌زدن قیر شیوه خاص خودش را دارد. البته تا رسیدن به مهارت در این نکات، بارها و بارها پوست هنرجو آسیب می‌بیند. همانگونه که امروز دست‌های شعبانی‌منش مملو از جای زخم‌هایی است که ناشی از تاول‌ها و سوختگی‌های تجربه ساختن قیر خودش یا هنرجویانش است.
* دست‌هایی که سوزش قیر را فراموش می‌کنندشعبانی‌منش نزد استاد نصرت‌الله محمودی، سبک شبکه‌کاری یا مشبک را یاد گرفته است. هنوز هم خاطرش هست، یک‌بار که با سرعت زیادی در حال هم زدن قیر بوده، استاد محمودی او را می‌بیند و پس از نوازش پس گردن او(!) با لهجه شیرین اصفهانی، بلند می‌گوید: حامدی! چکار می‌کنی؟ بچه‌جان قیر الان می‌ریزد بیرون!اتفاقا در همان تاب آخر، یک تکه بزرگ از قیر روی دست هنرجوی عجول و علاقه‌مند آن روزها می‌افتد. البته چنین سوختگی‌هایی هیچ‌گاه موجب نشده تا او پایش به بیمارستان و دکتر و دوا و درمان باز شود. تجربه سوختگی‌ها نیز کم‌کم به او آموخته که برای درمان چه باید کرد. خلاصه آنکه، بدانید امکان سوختگی در ساخت قیر زیاد است؛ زیرا در این قیر مذاب، حباب‌هایی ایجاد می‌‌شود که گاهی می‌ترکد و یک قطره قیر را مهمان دست هنرآموز می‌کند. هنرجویان قلمکاری باید قدرت بدنی‌شان را بالا ببرند زیرا همین قیر داغ را پس از آماده شدن، باید برای زمانی اندک دست‌نخورده نگه دارند. بعد آن را با دست جمع کنند و پشت ظرف مورد نظر نصب کنند. اگر دستشان خشک باشد، مسلما قیر نیمه‌داغ به دستشان می‌چسبد. بنابراین، ابتدا دست را در ظرفی از آب می‌کنند و بعد سریع کار را انجام می‌دهند. شعبانی‌منش تأکید می‌کند که گرچه آب، سوزش را تا حدی کم می‌کند ولی بدانید که واقعا دست می‌سوزد... می‌سوزد... و فقط عشق به قلمزنی می‌تواند تحمل این سوزش را ممکن کند و هنرجو را همچنان مشتاق نگه دارد تا به ذوق ضربه‌هایی که بر فلز وارد خواهد کرد، داغی آماده‌سازی پیشین آن را متحمل شود. لذت به پایان رسیدن کار نیز موجب می‌شود تا هنرجو سوزش‌های نصب قیر را فراموش کند و با همین فراموشی، دوباره به سمت قیرسازی برود. خلاصه این چرخه سوزش از قیرسازی و میل به ساخت و خرسندی از اتمام اثر و دوباره سوزش و ساخت و خرسندی ادامه‌دار است تا حدی که بعضی‌ها عمر طولانی در این راه سپری کرده‌اند. * هنری که پایان ندارد استاد علی ظریفی، معروف به درویش فلزات، یک‌بار درباره هنر با جوان سبزوار سخنی می‌گوید مبنی بر اینکه کلمه هنر از ۳حرف «ه»، «ن»، «ر» تشکیل شده است. «ه» هنر را از هستی می‌گیرند و «ن» هنر را از نیستی و «ر» هنر را از رهایی. این جمله آویزه گوش شعبانی‌منش است و همواره برای شاگردانش تکرار می‌کند. این روزها، حامد شعبانی‌منش استاد قلمزنی هنرجویانش در سبزوار است. گرچه خود به‌شدت تأکید دارد که نباید او را استاد خطاب کرد زیرا هنوز هنرجو است و همچنان هر کار جدیدی که انجام می‌دهد، تصویر آن را سریع برای استادانش در اصفهان می‌فرستد تا نظر خود را بیان کنند. در هر صورت، هنرمند این روزهای سبزوار از سال ۸۳تاکنون زندگی‌اش را صرف قلمزنی کرده و خوب می‌داند که این ۱۰سال تلاش، او را به مانند استادان حرفه‌ای و زبردست نکرده است و راه همچنان ادامه دارد. او معتقد است که ادامه‌دار بودن مسیر هنرآموزی برای همگان تا همیشه باز است و هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید که من دیگر به آخرین حد فلان هنر رسیده‌ام. هنرمند هرچه جلوتر می‌رود، تجارب و ظرایف بیشتری از کارش به‌دست می‌آورد. شعبانی‌منش مثل بسیاری از هنرمندان، در دیگر رشته‌های هنری دستی داشته ولی چون در هیچ یک از آنها مهارت کافی نیافته، حاضر به آموزش آنها نیست؛ مثلا او رشته میناکاری را نیز آموخته و مدتی در این رشته کار کرده ولی چون هنوز در این زمینه به قول خودش حرف جدیدی برای گفتن ندارد، حاضر به آموزش آن نیست. ضمن اینکه میناکاری، فرایندی است که به ۳هنرمند نیاز دارد که همزمان با یکدیگر مشغول کار شوند و هنری فردی نیست؛ گرچه آثار میناکاری همکاران و دوستان هنرمندش را در «ایران باستان» که این روزها به‌سان خانه دوم و عزیز او است، به فروش گذاشته است. * هنرمند مولف شعبانی‌منش در سال ۹۲کتابی با نام «قلمزنی، تاریخچه، آموزش و اساتید بنام» را تالیف و توسط مؤسسه جمال هنر منتشر کرد. او حدود ۵سال برای تهیه محتوای این کتاب زحمت کشیده است. علت طولانی شدن مدت زمان تالیف این کتاب، آن بوده که شعبانی‌منش استادان معتبر این شاخه از صنایع‌دستی را پیدا ‌کرده و با آنان گفت‌وگو می‌کرده است. این کتاب اکنون مراحل آماده‌سازی‌ برای چاپ دوم را طی می‌کند. * از ضربه بر فلز تا آواز شعبانی‌منش گاهی موقع کار آواز می‌خواند. از آنجا که دوست دارد همواره بهترین‌ها را به‌دست بیاورد، ‌بیش از همه حافظ و سعدی می‌خواند. آوازخوانی‌اش هم دلی است؛ مثل آوازی از شعر سعدی که حین دیدارمان تحریر کرد: تو را سری است که با ما فرو نمی‌آید *** مرا دلی که صبوری از او نمی‌آید هنرمند قلمزن دلی درس خوانده، دلی آواز می‌خواند و دلی قلمزنی می‌کند. او زمان خاصی را طی روز برای قلمزنی‌هایش تعیین نکرده است بلکه هر وقت حس و حال قلمزنی دارد، به سراغ آن می‌رود. صبح یا نیمه شب نیز برایش فرقی نمی‌کند ولی خوب به یاد دارد که شب‌بیداری‌های زیادی برای خلق آثارش چشیده است. آفرینش هنری که شعبانی‌منش از جان برای آن مایه می‌گذارد، دیدنی است و گرچه دل کندن از آنها برای فروش دشوار است ولی در هر صورت راضی می‌شود زیرا معتقد است که فروش اثر خلق‌شده با دست و رساندن آن به هنروران، نیز ارزش‌خاص خود را دارد. ولی اگر بحث مسائل‌مالی و تأمین معاش نبود، در راه آرزویی دیگر که ساخت یک موزه شخصی از آثار قلمزنی است، قدم برمی‌داشت./ همشهری
نظر دهید ...
نظر شما :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیکی :
تصویر امنیتی :
CAPTCHA
نظرات شما ...
فرهنگ و هنر

مجوز هفته نامه ملک بیداری ویژه سبزوار صادر شد

تقدیر از فرماندار ویژه سبزوار به عنوان مقام برتر استان در جشن نوروزگاه

حمایت از کالای ایرانی به فرهنگ سازی نیاز دارد

امور شرعی با اجبار و تحمیل سازگار نیست

بزرگداشت حکیم حاج ملاهادی سبزواری در سبزوار

حمید ضیایی‌پرور مدیرکل مرکز مطالعات و برنامه‌ریزی رسانه‌ها شد

تعطیل کردن نقد در جامعه به ضرر خود مسئولین است

نقطه پایانی بر یک آپارتاید!

حجاب انقلابی و انقلاب حجابی

ضرورت احداث کتابخانه های عمومی در مناطق حاشیه شهر سبزوار

علوم اجتماعی و محدودیت‌های قدرت

چهار بحران در مقابل تمدن ایران!

مردی که معلولیت را بی اثر کرد

آیین افتتاح نمایشگاه جاذبه های گردشگری ومعرفی اقوام ایرانی وصنایع دستی برگزار شد

چگونه می توانیم" شهری شاد" داشته باشیم؟

منزل حمید ممتحنی به دانشگاه حکیم سبزواری واگذار شد

فصل‌نامه «بیهق‌نامه» با حضور وزیر ارشاد رونمایی شد

سالانه بیش از 20 میلیون مسافر از محورهای ارتباطی سبزوار عبور می کنند

هفتمین همایش ملی ابوالفضل بیهقی برگزار شد

هنر؛ بهترین ابزار جهت توانمندسازی جامعه معلولان است

برنامه محوری افق روشنی در اختیار مدیران قرار می دهد

مشکلات فرهنگی و اجتماعی سبزوار مشخص شده است

در کجای آموزش جهان ایستاده‌ایم؟

ادبیات کودک آموزش و پرورش را کمک می کند تا آموزش های زندگی بهتری به دانش آموزان ارائه شود

1200 خانوار تحت پوشش داریم

مردم را غریبه ندانید

اختصاص 6 میلیارد ریال برای کاووش در تپه باستانی سبزوار

فعالیت روزانه 1300 نفر در مراکز کانون پرورش فکری سبزوار

سخنی با مسؤولین میراث فرهنگی سبزوار

کوپال؛ بهترین فیلم جشنواره‌ی بین المللی آمستردام