کد خبر : 6521
Print
سبزوارنگار

کوي گلستان آينه عملکرد مديريت شهري سبزوار در 30-40 سال گذشته است

یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۰۵:۵۸

سبزوارنگار/هفته گذشته شهردار محترم در مصاحبه اي گفته بود:اهالي کوي گلستان در قلب شهر و در قلب - مردم سبزوار هستند و اين فکر خوبي براي همدلي و همزباني در ميان مردم نيست. درست است کوي گلستان در قلب شهر و سبزوار واقع است اما آقاي طالبي خوب مي داند و مي بيند که اين قلب به علت 30-40 سال غفلت مديريت شهري زخمي است. حتي اين زخم به شدت عفونت کرده است. اين زخم بايد سه دهه پيش جراحي مي شد. اميدواريم اين حرف ها و وعده هاي آقاي طالبي هم از جنس قبلي ها نباشد. آيا تيغ آقاي طالبي اين بار خواهد توانست اين زخم ناجور را جراحي کند؟ بايد منتظر ماند و ديد.

Image titleسبزوارنگار/برنامه دورترين همسايه؛ "توبه" جامعه دانشگاهي سبزوار براي گناه غفلت از کوي گلستان بود!/ آيا تيغ آقاي طالبي خواهد توانست قلب زخمي سبزوار را جراحي کند؟

اگر جامعه دانشگاهي سبزوار در سه دهه گذشته با کوي گلستان آشنا شده بود ديگر اهالي آنجا "دورترين همسايه" نبودند بلکه نزديک ترين آشنايان مي شدند. برنامه دورترين همسايه "توبه" جامع هدانشگاهي سبزوار براي گناه غفلت از کوي گلستان بود. جامعه دانشگاهي سبزوار در سه دهه گذشته با بي توجهي و غفلت از کوي گلستان گناه بزرگي مرتکب شده است و حالا بايد جبران کند. جامعه دانشگاهي سبزوار تنها زماني از غذاب وجدان اين گناهش خلاص خواهد شد که کوي گلستان واقعا به "گلستاني" در سبزوار تبديل شود.

- کوي گلستان بيشتر از آن که طرح و جلسه و حتي بودجه بخواهد؛ يک جو جسارت، همت، اراده و تدبير مي خواهد. آيا مسئولان و مديريت شهري سبزوار اين شهامت و اراده تدبير را دارند؟

 پس از سه چهار دهه غفلت مديريت شهري سبزوار ،حرکت خود جوش دانشجويان در دو سه هفته گذشته بار ديگر "کوي گلستان" را در کانون توجه ها قرار داد. دانشجوياني که با همه انذارها، تهديدها و تحديدهاي بيجا و بي مورد وارد کوي گلستان شدند تا قلب زخمي سبزوار را از طريق کانون لنزهاي شان نشان دهند؛‌ تا شايد مسئولاني که نه خواب که خود را به خواب زده اند بيدار شوند. عنوان برنامه شان "دورترين همسايه" بود. در اسم مناقشه نداريم اما اهالي کوي گلستان نه تنها دورترين همسايه ما نيستند بلکه همسايه ديوار به ديوارمان هستند. آيا خبر از همسايه ديوار به ديوارت هست؟ اخبار و گزارش هاي اين سفر پر ماجرا را در رسانه ها ديديم و خوانديم و نياز به تکرارشان نيست. اين يادداشت کوتاه حاشيه اي است بر اين سفر استثنايي براي دانشجويان:

1-    برنامه "دورترين همسايه" نيز مانند همه حرکت هاي خودجوش دانشجويي خيلي ساده و صادق بود اما بسيار پرنفوذ و اثرگذار. اين حرکت بار ديگر ثابت کرد که دانشجو باز هم مي تواندخط شکن باشد. اين حرکت نشان داد در جاهايي که ديگران وارد نمي شوند دانشجو مي تواند وارد شود. اين حرکت نشان داد که وقتي مسئولان آنقدر در تارهاي روزمرگي و عادات هر روزه شان گرفتار شدند که حتي نزديکترين و مهم ترين چيزها هم يادشان رفت،‌ دانشجو مي تواند با خط شکني خود تلنگري بزنند و تارهاي خودساخته را پاره کنند. کمترين فايده اين حرکت آن است که دانشجويان پا را از چهار ديواري محدود دانشگاه فراتر گذاشته و به طور مستقيم و بي واسطه بامردم ارتباط برقرار کردند. نخستين بار که دانشجويان به متن جامعه مي رفتند چنان که از ديدن کوي گلستان تعجب کرده بودند و باورشان نمي شد که در قلب شهر چنين مردماني در چنان جايي زندگي کنند. حتي اگر مانند گذشته هيچ اتفاق عملي هم براي کوي گلستان نيفتد باز هم اين حرکت، موفق بوده و کار خودش را كرده است است. آن اتفاق عملي بسته به اين است که اين برنامه ها و اين حرکت ها ادامه يابد و دانشجويان تا رسيدن به نتيجه از پاي ننشينند.

2-    حالا نوبت مسئولان دانشگاهي است که آن ها هم وارد اين حرکت شوند. دانشجويان بايد بدانند که تازه آغاز راه هستند و هنوز راه طولاني در پيش دارند. هر چند دانشجويان تازه حرکت خود را شروع کرده اند اما حتما مي دانند که برنامه آن ها در امتداد حرکتي است که از سه سال پيش آغاز شده است. از آذر 91 که تصميم گرفتيم "کوي گلستان" را زنده کنيم در سه سال گذشته حدود 40 قسمت يادداشت، مصاحبه، خبر و گزارش درباره اين موضوع منتشر کرديم. آن موقع کوي گلستان کاملا غريب بود و پرداختن به آن تابو به حساب مي آمد. اما حالا ديگر کوي گلستان کم کم دارد از غربت در مي آيد. حالا ديگر کوي گلستان دست کم چند هزار آشناي دانشجو دارد. حالا دانشجويان نيز در در ميانه راه به کمک آمده اند و با اين همراهي ها خيلي اتفاق ها خواهد افتاد.

2- بدون تعارف، بسياري از مسئولان و مديران سبزوار از سه دهه گذشته خواسته يا ناخواسته و آگاهانه و ناآگاهانه تلاش شان اين است  که کوي گلستان را قايم کنند. متاسفانه هنوز مسئولاني هستند که حتي نمي خواهند اسم "کوي گلستان" را بياورند چه رسد به اين که فکري و کاري براي بازسازي آن بکنند. علت و انگيزه اصلي اين پنهان کاري هم  کوي است. چون مي دانند کوي گلستان آينه عملکرد مديريت شهري سبزوار در 30-40 سال گذشته است. هر کس گذرش به آنجا بيفتد قطعا اولين سوالي که به ذهنشمي رسد اين خواهد بود که چرا وضع کوي اين گونه است؟ و آنها پاسخ قانع کننده اي براي اين سوال ساده ندارند. بدون رودربايستي با کوي گلستان مي شود درباره مديريت شهري سبزوار قضاوت کرد نه با آسفالت چهار تا کوچه و خيابان؛ هر چند که همين چهار تا کوچه کوي گلستان را هم در سه دهه گذشته يک آسفالت ساده نکردند. مسئولان و مديريت شهري حالا خوب مي دانند که هر کاري هم بکنند کوي گلستان ديگر قايم کردني نيست. حالا ديگر مسئولان شهري اگر هم بخواهند نمي توانند خودشان را به نديدن و نشنيدن بزنند. مديريت شهري حتما درک کرده است که تازه آغاز مطرح کردن کوي گلستان است و اين مسير ادامه دارد. مسئولان حتما فهميده اند که خيلي بايد بجنبند چون از اين به بعد بايد در اين باره پاسخگو باشند.

3- برنامه دورترين همسايه به نوعي "توبه" جامعه دانشگاهي سبزوار درباره کوي گلستان بود. جامعه دانشگاهي سبزوار در سه دهه گذشته با بي توجهي و غفلت از کوي گلستان گناه بزرگي مرتکب شده است و حالا بايد جبران کند. اين برنامه آغاز اداي دين جامعه دانشگاهي سبزوار نسبت به کوي گلستان است. جامعه دانشگاهي سبزوار تنها زماني از عذاب وجدان اين گناهش خلاص خواهد شد که کوي گلستان به "گلستاني" در سبزوار تبديل شود. سال 91 که مي خواستيم پرونده کوي گلستان را باز کنيم پژوهشي کرديم تا ببينيم گذشتگان در اين زمينه چه کرده اند تا ما راه شان را ادامه دهيم. باورتان نمي شود غير از يک مقاله از دکتر شکوهي استاد دانشگاه فردوسي مشهد، هيچ چيز در اين باره پيدا نکرديم. اصلا باورمان نمي شد. مگر مي شود شهري اين همه دانشگاه و دانشجو داشته باشد اما هيچ کاري براي کوي گلستان نکند. آيا موضوعي بهتر از کوي گلستان پيدا مي شود که استادان دانشگاه هاي سبزوار درباره اش مقاله بنويسند؟ آيا کوي گلستان نمي توانست موضوع چندين پايان نامه يا تحقيق دانشجويي در رشته هاي مختلف باشد؟‌ آيا کوي گلستان نمي توانست حداقل موضوع يک همايش در دانشگاه هاي سبزوار باشد تا جنبه هاي مختلف آن مورد بررسي قرار گيرد؟ آيا جامعه دانشگاه سبزوار - با حدود 30 هزار دانشجو و استاد- در سه دهه نمي توانست کاري براي کوي گلستان بکند؟ آيا اين گناه نيست که حتي يک پايان نامه و تحقيق درباره کوي گلستان در دانشگاه هاي سبزوار نوشته نشده است؟ آيا همه اين غفلت هاي 30ساله گناه بزرگي نيست؟ براي همين مي گوييم برنامه "دورترين همسايه" توبه جامعه دانشگاهي درباره کوي گلستان بود. اساسا خود همين اسم "دورترين همسايه" گوياي گناه بزرگ جامعه دانشگاهي سبزوار است؛چون اگر جامعه دانشگاهي سبزوار در سه دهه گذشته با کوي گلستان آشنا شده بود ديگر اهالي آنجا "دورترين همسايه" نبودند بلکه نزديک ترين آشنايان مي شدند.

4- حدود دو سال پيش وقتي خبردار شديم استاد محمود حيطه عکس هايي از کوي گلستان دارد (چون تا آن موقع عکس هاي خوبي هم در اين باره نداشتيم) ترديد داشتيم که آيا عکس هايش را براي انتشار مي دهد يا نه؟ بر خلاف تصورمان وقتي زنگ زديم با روي باز قبول کرد و بي دريغ مجموعه اي از بهترين عکس هايش را براي انتشار در اختيارمان قرار داد. بعد هم مصاحبه اي با او کرديم که در قالب "پرونده ويژه کوي گلستان" منتشر شد و آنهايي که آن پرونده را دنبال ميکردند حتما ديده اند. عکس هاي آقاي حيطه نخستين عکس هاي حرفه اي وخوبي بود که از کوي گلستان منتشر کرديم. اين بار هم وقتي دانشجويان براي برنامه شان سراغش رفتند باز هم با روي باز آن ها را پذيرفت و حتي با آن ها همراه شد. چون او هم با پوست و گوشت وضع وخيم کوي گلستان و رنج مردمش را ديده و چشيده بود. محمودحيطه نياز به تشکر من و شما و مسئولان ندارد چون او بر اساس رسالت هنري اش اين کارها را کرده است اما باز هم از او سپاس گزاريم. اميدواريم ديگر هنرمندان سبزوار هم به رسالت هنري شان درباره کوي گلستان عمل کنند. مثلا آيا ديگر عکاسان سبزواري نمي توانند يک پروژه عکاسي از کوي گلستان داشته باشند؟ و يا آيا نمي شود نمايشگاه عکسي از کوي گلستان برپا کرد؟

5- چند هفته پیش  شهردار محترم در مصاحبه اي گفته بود:"اهالي کوي گلستان در قلب شهر و در قلب مردم سبزوار هستند و اين فکر خوبي براي همدلي و همزباني در ميان مردم نيست." درست است کوي گلستان در "قلب" شهر و سبزوار واقع است اما آقاي طالبي خوب مي دانند و مي بينند که اين "قلب" به علت 30-40 سال غفلت مديريت شهري همين سبزوار زخمي است. کار از اين حرف ها گذشته و زخم به شدت عفونت کرده است. اين زخم بايد سه دهه پيش جراحي مي شد اما هر کس آمد وعده داد و رفت و مشکل را به گردن ديگران انداخت. همه به خيال خود زرنگي کردند و خودشان را به نديدن و نشنيدن زدند تا مدت مديريت شان گذشت و اين زخم هر روز عفوني تر شد. همه مي دانيم که هر روز هم که بگذرد زخم حادتر مي شود.

جناب شهردار اضافه کرده : "تمام تلاش ما بر اين است که اين معضل به صورت مرتفع شده و شاهد کوي گلستاني در خور نام اين منطقه باشيم. طرح کوي گلستان مراحل پاياني مصوب شدن را مي گذراند."

آقاي طالبي، حتما خبر دارند که بيش از 6-7 سال از طرح بازسازي گلستان مي گذرد و باز هم به علت کم کاري ها و بي توجهي ها (که خود قصه درازي دارد و ما در دو سه سال گذشته در مصاحبه ها و مطالب ويژه اي برخي از آن ها را آورديم) همچنان بلاتکليف مانده است. اميدواريم اين حرف ها و وعده هاي آقاي طالبي هم از جنس قبلي ها نباشد. آيا تيغ آقاي طالبي اين بار خواهد توانست اين زخم ناسور را جراحي کند؟ بايد منتظر ماند و ديد؛ و ما و اهالي کوي گلستان بي صبرانه منتظريم.

6- اسفند سال گذشته زني در کوي گلستان به علت نرسيدن ماشين آتش نشاني و ممکن نبودن کمک رساني در آتش سوخت و فوت کرد. دو سه هفته پيش هم زلزله اي 5 ريشتري در کاشمر آمد. آيا اين ها همه هشداري براي مديريت شهري سبزوار نيست؟‌نمي دانيم چرا مسئولان اين هشدارها را جدي نمي گيرند؟ اگر خداي نکرده همين زلزله 5 ريشتري در سبزوار مي آمد چه اتفاقي مي افتاد. آيا کوي گلستان با هر چه و هر که در آن بود با خاک يکسان نمي شد؟ آيا فاجعه اي اتفاق نمي افتاد؟ مگر حتما بايد فاجعه رخ دهد تا چرت چندين ساله مسئولان محترم پاره شود؟‌ اگر خداي نکرده چنين فاجعه اي اتفاق بيفتد مديريت شهري سبزوار در 30 سال گذشته (قديم و جديد، گذشته و حال) همه مسئولان بدون استثناء بايد پاسخگو باشند؟‌ آيا آن روز پاسخي خواهند داشت؟ اصلا گيريم که کسي هم سوال نپرسد اما جواب خدا را چه مي خواهند بدهند؟

7- دوشنبه 31 فروردين 94 جلسه اي با حضور همه مسئولان شهري سبزوار (شهرداري، فرمانداري و ديگران) و محمد رکني معاون اداره کل ميراث فرهنگي استان در سبزوار برگزار شد. موضوع اين جلسه تعيين تکليف کوي گلستان بود. در اين جلسه تفاهماتي به دست آمد اما حواشي هم داشت. کاظم کرامت رئيس شوراي شهر سبزوار در ميانه جلسه به حالت اعتراض محل را ترک کرد. وي در مورد علت خروج خود از جلسه گفت: "چندين سال است که طرح در رفت و آمد است و امروز و فردا مي شود. الان هم مباحث قومي را مطرح مي کنند. من قبلا هفته اي يک بار داخل کوي گلستان مي رفتم و آن جا دوستاني داشتم اما الان سه چهار سال است پايم را آن جا نگذاشته ام چون رويم نمي شود که بروم. مردم ما را مسئول اين تاخيرها مي دانند در صورتي که در برخي موارد ما کاره اي نيستيم."

خود اين صحبت ها به اندازه کافي گوياست اما بعد از انتشار خبر اين جلسه يکي از مخاطبان، پيامي خطاب به آقاي کرامت نوشته و همه گفتني ها و نگفتني ها را يک جا به صراحت گفته بود. پيام اين بود:

"با سلام آقاي کرامت براي ورود به طرح کوي گلستان پا فشاري کنيد براي شروع هميشه دير نيست يادتان باشد موقعي که درب يمارستان مهر تهران به هوش آمدي من از کساني بودم که در لحظه به هوش آمدن در گوش شما گفتم يادت باشد مردم کوي گلستان برايت دعا کردند سعي کنيد برايشان کاري کنيد و شما در لحظه هوش آمدن در گوشم قول داديد که حتماً. خودتان مي دانيد ما يادآوري کرديم نگذاريد فقط حرف باشد شما ريس هستيد مجبورشان کنيد ورود کنند اگر شورا مسئول نيست پس کي ..."

8- بعد از جلسه سبزوار، جلسه ديگري چهارشنبه 9 ارديبهشت 94 در مشهد تشکيل مي شود که در آن هم همه مسئولان سبزواري حضور داشتند. يک هفته بعد از آن جلسه به مهندس برزويي مدير عامل سازمان نوسازي و بهسازي شهرداري سبزوار زنگ زدم تا نتيجه را بپرسم.  آقاي برزويي خلاصه آن جلسه را اين گونه بيان کرد: با توجه به اين که مسئولان اداره کل ميراث فرهنگي استان عوض شده اند، طرح قبلي که براي کوي گلستان تهيه شده بود خاتمه يافته اعلام شد. قرار شد با مشاور جديد طرح اجرايي جديدي تهيه شود. بعد از تهيه، تصويب و ابلاغ اين طرح ما وارد فاز اجرايي خواهيم شد.

- پرسيدم: همه اين ها چقدر طور مي کشد؟

- گفت: نمي دانيم.