کد خبر : 7054
Print
محمد زارع(معلم سمنانی):

میوه بازنشستگی با طعم تلخ درخت فرق و فقر

دوشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۰۰:۲۶


Image titleسبزوارنگار/محمد زارع(معلم سمنانی):

بدون شک هر کسی که معلمی را انتخاب می کند چیزی بجز عشق به هدایت و راهنمایی انسان ها نداشته و ندارد که پس از 30 تا35سال معلمی و تلاش در عرصه تعلیم و تربیت باید از معلمی رسما و قانونا دست بکشد. در این سال ها با قدرت همین عشق، سختی های پرورش علمی و اخلاقی جوانان و نوجوانان را تحمل می کند. اما تحمل ظلم های حاصل از تبعیض میان خود و سایر کارمندان برایش بسیار سخت و دردآور است. هر سال امیدوار از بهبود معیشت و منزلت اجتماعی خود، هر سال وعده و وعیدهای بی اساس و دروغین و سرخرمن مدیران ناکارآمد، هر سال وعده لباس و زندگی مناسب به خانواده و فرزندان به خاطر توجه ویژه مدیران و افزایش حق معلمی که از زیر سایه تبعیض شدید و تورم کمر شکن نجات خواهد یافت. اما ناخواسته زیر خط فقر اقتصادی و اجتماعی و عدم توان رفع نیازهای اساسی هم له شد و هم تحقیر شد. و در این بین مظلوم تر از خود معلم خانواده اوست که جور نداری او را به دوش می کشد. اما دریغ و صد افسوس از همدردی و همدلی مسئولان و مدیران شعار زده.
در مدت سه دهه معلمی با کوله باری از غم و شادی و امید به فردایی بهتر، تنها دلخوشی معلم از پرورش یافتن جوانانی است که ارزش علم و عالم و اخلاق و عدالت را سرلوحه خود قرار دهند و این که بیاموزند و بفهمند ارزش آدمی به تقوا و علم است نه ثروت اندوزی و پست و مقام. و ثروت و مسئولیت؛ زمانی شایسته و ارزشمند است که در خدمت انسانیت و مردم و عدالت باشد و الا شیوه شاهان و حاکمان مستبد چیزی جز این نبوده و نیست. در این مدت طلائی با انتقال ارزش های انقلاب و نظام اسلامی نسلی وفادار و انقلابی و قدرشناس تربیت کند تا در دوران بازنشستگی نفس آرام بکشد و طعم شیرین میوه یک عمر معلمی را با افتخار و سرخوشی بچشد. در ظرف این مدت طولانی همیشه افتخار معلم این بوده که مشتریانش انسان زاده است نه گاو و گوسفند و کالا. و مطاع فروختنی اش انسانیت و علم و رسالت رسولان است. در این عمر 30 ساله به شاگردانش فهماند که معلم تنها کسی است که او را اسکناس و کالا نمی بیند و همراه و رفیقی است که او را نه به خاطر ثروت و مقام پدرش می خواهد بلکه فقط او را به خاطر خودش و عشق به پرورش او می خواهد. و خوب می فهمد که معلمش بهترین باغبانی است که هدفی جز پرورش و رشد او ندارد. و سعادت و شقاوتش به دست تک تک معلمان از ابتدایی تا پایان دبیرستان است.
اما زهی خیال باطل، پس از سال ها معلمی و حرص و جوش خوردن فهمیدیم که باید اجر خود را فقط از خدا بخواهیم و تا به حال، گندم در شوره زار کاشتیم .نه آن سال ها برای کسی مهم بودیم و نه حالا. و اکنون که همچون بچه لاک پشت از کوسه و ماهی های دریای متلاطم بی رحم از سکته قلبی و یا چاقوی دانش آموز نا اهل و یا سیلی پدر و مادر پر توقع و یا هزارتوی دوایر نظارتی و دادگاه نظامی هیات تخلفات اداری جان سالم به در برده ایم و مفتخر به بازنشستگی شدیم تنها و بی پناه باید زیر سایه سنگین فقر و تبعیض مضاعف کمر خم کنیم. در اینجاست که باز هم برای کسی مهم نیست. وقتی که در اقتصاد قطره ای و کشنده با نگاه بغض آلود مدیران و مسئولان مدعی عدل علی در حسرت یک مسافرت و یا تفریح مناسب برای خود و خانواده هستیم، وقتی 30 سال گرد افسردگی و اندوه از ظلم تازیانه های فقر و فرق و بی مهری در مقایسه با شغل های پر زرق و برق صورت مان را چروک کرده فقط از معلمی بازنشست می شویم اما در شغل های کاذب مثل مسافرکشی و دست فروشی و میوه فروشی که مدیون نان آن هاییم هنوز به ناچار شاغلیم.
دوران بازنشستگی بدتر و سخت تر از آن دوران است چون که در این دوران بیش از پیش مخارج و هزینه زندگی و عروس و داماد کردن فرزندان سنگین تر و سخت تر شده و شیرینی عیدی و هدیه به نوادگان، این میوه های زندگی از قند و عسل شیرین تر است. در کنار این دلخوشی ها، هزینه های پرخرج دردها و بیماریهایی مثل فشار خون، دیابت و مرض های دیگر نیز در این دوران همراه معلم هستند تا تنها نباشد.
از پاداش بازنشستگی در مقایسه با شغل های پرزرق و برق مثل پزشکان و دانشگاهیان و قضات و سایر کارمندان نگوئیم که بسیار شرم آور و خجالت بار است. و خنده دار تر این که در چند قسط باید دریافت کرد. وقتی یک پزشک یا قاضی و یا معلم دانشگاه و یا پرسنل لشکری و کشوری با پاداش های میلیونی بازنشست می شوند و فورا هم می گیرند تازه اول زندگی و سرخوشی آنهاست و همچون شیری هستند که بعد از یک شکار نشسته و با آرامش تمام گوشت لذیذش را می خورد. کافیست جشن ها و تفریحات و صدها خوشی خود و فرزندانمان را با آن ها مطابقت و مقایسه کنیم. همان آه و حسرت دوران خدمت را در بازنشستگی هم در قلب رنجور و شکسته از ظلم مدیران خواهیم دید. بعد از 30 سال معلمی برای فرزندان همین شاغلین شغل های پر زرق و برق، فهمیدم که بیراه رفته و به خود و فرزندانم ظلم کردم. و وقتی فهمیدم امام علی(ع) سهم همه را از بیت المال 3دینار تعیین کرد اما سهم معلم در مقایسه با سایرین کمتر از یک سوم شد. عده ای از سیری و معلمین از فقر جان به سر شدند. مثل سهم او از رسانه ملی میلی و خصوصی در مقایسه با سایر اقشار که هیچ سهمی ندارد.
وقتی بازنشست شدم و دیدم که برای هیچ کس مهم نیستم و سهم من از بیت المال و نظام و رسانه یک به 100است اما تلاشم 100به یک و کوله بار درد و رنج زندگی را باید به تنهایی بدوش بکشم فهمیدم که دیگر «تعلیم و تعلم عبادت نیست» و شعار «شغل معلمی شغل انبیاست» دیگر واقعیت ندارد و فقط باید شعار باشد. وقتی می بینم که شاگردانی که دور و برم می چرخیدند و کلمه آقا معلم را با ذوق و شوق فراوان به زبان می آوردند و التماس می کردند که نمره  19 و 20 بگیرند و تشنه ی نگاه محبت من معلم بودند و حالا وزیر و مهندس و دکتر و قاضی و پلیس و معلم دانشگاه شدند و پست و مقام دار شدند دریغ از یک سایه برای معلمشان و این که همه آن دوران شیرین را فراموش کردند، فهمیدم یا معلم نبودم یا معلمی فایده ای ندارد. بله تنها  زبان آمار است که خواهد گفت فقر و تبعیض چه خانمانی از معلمان به آتش زده و درصد طلاق عاطفی و عزلت و افسردگی و عدم رضایت شغلی و اجتماعی معلمان و خانواده آن ها و فرزندان معلم که حاضر نیستند  شغل پدر یا مادر را ادامه دهند چه زخم ها که بر جان معلمان نگذاشته است. اگر از مدیران و مسئولان آموزش و پرورش پرسیده شود چرا بچه هایتان  معلم نشدند جوهره جوابشان همین دلایل است. و مهم تر این که چون خود همین عالی جنابان مرفه اصلا نان معلمی مدرسه را نخوردند و از دردهای آن بی خبرند. وزیری که استاد دانشگاه باشد نمی تواند رنج معلم بازنشسته را بفهمد چون داد معلم تبعیضش با خود همین اقشار است. هر گاه وزیر و مدیران شایسته از قشر معلمین گرسنه و پابرهنه انتخاب شوند می توانند از حقوق تضییع شده معلم جانانه دفاع کنند. معلم چه شاغل و چه بازنشسته گرسنه نان نیست بلکه تشنه عدالت و توجه همان شاگردانش هست که الان وزیر و تصمیم گیر برای نمره 19 و 20 معلمانشان شده اند.
هان ای مدیران و مسئولان نظام اسلامی خوب بدانید که معلمی با کارمندی در نهادهای کشوری و لشکری از عرش تا فرش تفاوت دارد. بدانید و بیدار باشید سعادت و رشد و یا بدبختی جامعه به معلمین آن است نه به مهندسین و پزشکان و قضات و پلیس و دانشگاهیانش. جامعه بدون بازیگر و خواننده و فوتبالیست میلیاردی و پزشک و قاضی حیات دارد اما بدون معلم چیزی بجز جنگل و دوران جاهلیت عرب نخواهد بود. سخنان رهبر را در حق معلم یک فریضه و واجب بدانید و حفظ حرمت و توجه ویژه به معلمین مخصوصا معلمین بازنشسته را سرلوحه کار خود قرار داده و آگاه باشید توجه به آن ها کمتر از دیگر شاغلین نباید باشد. بازنشستگان آئینه تمام نمای عمل مسئولان و اخلاق نسل آینده نظام هستند و بدانید سبدی را که پدرانتان را آویزان کردید به نسل آینده ارث خواهد رسید. پس از مکافات عمل غافل مشو   گندم از گندم بروید جو ز جو.

نظر دهید ...
نظر شما :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیکی :
تصویر امنیتی :
CAPTCHA
نظرات شما ...
یادداشت ها

افکار عمومي و چند نکته ! ​

رئیس‌جمهور واقعی، مقام رهبری است

از شریعتی ساواکی تا مصدق انگلیسی!!

دولت تا اطلاع ثانوی تدارکاتچی است!

برای مردی از تبار خدمت و فروتنی!

چرا سیاست در ایران بسیار جذاب است؟

مردانی که افسار رفتار و زبان خود را ندارند از رفتن به ورزشگاه محروم شوند

باید ضمانت اجرایی منشور حقوق شهروندی تضمین شود

تمامی تلاشم را در جهت دفاع از کیان آموزش و پرورش به کار خواهم بست

فاشیسم دم در ایستاده است!

گریس چرخ های بوروکراسی

مبارزه با اژدهای هفت سر فساد

نقطه پایانی بر یک آپارتاید!

نوید بازگشت امید به سیاست ایران!

از انقلاب دفاع می کنم

حجاب انقلابی و انقلاب حجابی

با وجود هزار انتقاد ریز و درشت

دوازده اشتباه جمعی زمانه ی انقلاب 57

«رفراندوم»؛ راهِ حل اختلاف درباره ی چگونگی نظر «مردم»

شکست اخلاقی آموزش و پرورش

ديكتاتور، تنهاست

جامعه زخم‌خورده اژدهای کومودو

ارزیابی کارنامه شبکه های اجتماعی در اعتراضات اخیر

سهم خواهی بی ثمر

بیانیه انجمن اسلامی معلمان سبزوار پیرامون اعتراضات اخیر کشور

بازخوانی حادثه‌های اخیر و مساله‌ی امنیت ایران

برای گشایش فضای گفت‌وگو و اعتراض اقدامات عملی صورت گیرد

بازیچه بیگانگان یا آتشفشان‌های خودساخته؟

از روحانی ناامیدیم ولی از خودمان نه!

استاني شدن بودجه آموزش‌و‌پرورش؛ فرصت يا چالش‌؟