کد خبر : 7140
Print
دکتر سید ابوالفضل حسینی؛عضو هیات علمی دانشگاه حکیم سبزواری

شیخ و ملا

پنجشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۲۲:۵۰

سبزوارنگار/شیخ و ملا(شیخ بهلول و ملا صدرا)-دکتر سید ابوالفضل حسینی؛عضو هیات علمی دانشگاه حکیم سبزواری

          پس از مطالعه ی کتاب "خاطرات سیاسی بهلول"، کتاب "مردی در تبعید ابدی"  را خواندم. اولی، همچنان که از نامش پیداست، برمبنای مطالبی است که مرحوم بهلول در سال های اواخر عمرشان و پس انقلاب بیان کرده است. کتاب دوم، داستان زندگی صدرالدین محمد بن ابراهیم قوام شیرازی معروف به مُلاصَدرا و صدرالمتألهین است که آقای نادر ابراهیمی نگاشته است. از آنجا که هر دو نفری که زندگی شان در این دو کتاب آمده است، به گونه ای تبعیدی بوده اند، مقایسه ای اجمالی بین آن دو در ذهنم شکل گرفت. احتمالاً نکاتی آموزنده ای  در آن برای اولوالالباب و خردمندان هست. این مقایسه همه جانبه نیست، حتی ممکن است در پایان بر من خرده گرفته شود که اصلاً چه جای مقایسه، بین دو تیپ  متفاوت. اما بالاخره یکی شیخ بهلول است و دیگری ملا صدرا!  یکی "آیت الله علامه شیخ محمد تقی بهلول گنابادی"نامیده شده است و دیگری صدرالمتالهین. برای این یکی، جلسات نکوداشت و همایش ملی برگزار شده و برای آن دیگری موسسات فلسفی و حکمی، خیابان ها و میادین زیادی در سراسر کشور نامگزاری شده است. اکنون کتاب های ملا صدرا در نظام جمهوری اسلامی رسمیت یافته است. دیگر جریان غالبی که اندیشه های او را ارتداد بنامد، بروز و ظهور ندارد. بعداً علت آن را خواهم گفت. در باره ی هردو بزرگوار از مقامات رسمی - و بویژه رأس قدرت سیاسی کشور- تمجید هایی وجود دارد. پس از جهاتی دارای مشترکاتی هستند و از جهاتی هم متفاوتند.

 Image title

 بهلول 105 سال عمر کرد(۱۲۷۹ - ۱۳۸۴)  و در قرن بیستم میلادی بود. اما ملا صدرا  قسمت ثمربخش عمرش را در اوایل قرن یازده قمری (980 قمری ، شیراز – 1045 قمری ،) یعنی حدود سه قرن قبل از او (قرن هفده میلادی) زیسته است.

بهلول به خطابه و منبر معروف شده است و ملا صدرا به تصنیف کتب فلسفی و ارائه ی دیدگاه ترکیبی فلسفی که به حکمت متعالیه معروف شده است و نوعی تلفیق از هزار سال تفکر و اندیشهٔ اسلامی پیش از زمان خود بود. این را گفتم تا سطح و نوع اندیشه ورزی آن دو با توجه به زمان زندگی شان را از نظر دور نداریم.

   بهلول را از عارفان و فقیهانی  دانسته اند که نامش با واقعه ی مسجد گوهرشاد پیوند خورده است. فرار او از ایران به افغانستان و اقامت اجباری اش در آن جا جنبه ی سیاسی داشت.Image title

 تبعید شدن ملا صدرا از اصفهان جنبه ی سیاسی نداشت، بلکه نظریاتش در برخی مسائل فلسفی، کلامی و فقهی با فقیهانِ دارای موقعیت در اصفهان  ( پایتخت شاه صفوی ) متفاوت بود، بدین علت او را به بدعت‌گذاری در دین متهم ساختند و خواهان اخراج او از مدرسه و در نهایت تبعید او از اصفهان شدند... راهی کهک قم گشت. از جمله اتهام‌هایی که به وی می‌زدند ترویج همجنس گرایی و تبلیغ عمل لواط از سوی وی بود. ..ملاصدرا در دوران تبعید به حوزه‌هایی رفت اما به او اجازه نمی‌دادند. او را مرتد اعلام می‌کردند. ملاصدرا به مدت 5 یا ۷ سال در کهک قم و در تبعید زیست، اما هرگز کار تدریس و پژوهش را رها نکرد. دروس وی بیشتر درباره ی افکار و باورهای حکیمان و دانشمندان ایرانی مانند شهاب‌الدین سهروردی، ابن سینا و ابویعقوب الکندی و برخی از دانشمندان اندلسی همچون ابن عربی و ابن رشد بودند.

شاه عباس تمایلی به تبعید ملاصدرا از اصفهان نداشت ولی به اجبار فقیهان اصفهان به این کار تن داد. سال ها بعد، الله‌وردی خان گرجی حاکم ایالت فارس امپراتوری صفوی در زمان شاه عباس هنگام ساخت مدرسه ی خان در شیراز، ملاصدرا را به شیراز دعوت کرد."(1)

"ملاصدرا بر این باور بود که مذهب شیعه دو وجه دارد، وجه ظاهری، یعنی همان شریعت و احکام دینی، و وجه باطنی، که همان درونمایه و حقیقت مذهب شیعه‌است و ملاصدرا آن را عرفان شیعی می‌نامید.

در آثار ملاصدرا علیه تقلید و تعصب و اهل آن ها، مطالب  زیادی وجود دارد.

ملاصدرا بر این باور بود که قضا قابل تغییر نیست زیرا حکم خداوند تغییر نمی‌کند. اما قدر یا سرنوشت، قابل تغییر است زیرا در گرو اعمال انسان می‌باشد. انسان می‌تواند با نیکوکاری به رستگاری برسد یا با زشتکاری بدبختی خویش را رقم بزند و در این مورد مختار است.

صدرا معتقد به حرکت در جوهر نیز بود و موفق شد چهار جریان فکری یعنی کلام، عرفان، فلسفه افلاطون و فلسفه ارسطو را در یک نقطه گرد آورد و نظام فلسفی جدید و مستقلی به وجود آورد.

امام خمینی در شرح چهل حدیث، ملاصدرا را فخر شیعه معرفی می‌کند و او را چنین لقب می‌دهد: " جناب محقق فلاسفه و فخر طایفه حقه، صدر المتألهین، رضوان اللّه علیه".

آیت الله سید احمد فهری در مقدمه ترجمه شرح دعای سحر امام خمینی می‌نویسد: «(امام خمینی) از میان حکما و عرفاى گذشته علاقه ی خاصى به صدر المتألهین دارد و او را فردى محقق و متخصص که بسیارى از معارف را فهمیده و چشیده و مشکلات و مسائل را حل کرده است مى‏داند. شنیده‌‏ام که روزى در درس به عنوان تجلیل از مقام این فیلسوف عارف و در رابطه با تقدیر از علم و توبیخ کوته فکران که پیوسته درباره ی او سخنان ناشایست مى‌گویند چنین فرموده است: «ملا صدرا و ما ادریک ما ملا صدرا؟! او مشکلاتى را که بوعلى به حل آن‏ در بحث معاد موفق نشده بود، حل کرده است!»

عقل و خرد، روح بلند، نیروى مقاومت، آزاد اندیشى، بیان نیکو، کمال و پختگى اندیشه‏‌ها و صراحت در ابراز عقاید و افکار، با وجود تکفیر و تبعید، او را در تاریخ اندیشه ماندگار کرده است.

سال درگذشت ملاصدرا بنا به مشهور سال (1050 هـ / 1640 م) است، و برخی درگذشت وی را سال (1045 هـ / 1635 م) دانسته‌‌اند. 

 وفات ملاصدرا در بصره بود ولی جنازه ی او را به شهر نجف بردند."(2)

حسن فتحی، کارگردان ایرانی، در سال ۱۳۷۸ سریال تلویزیونی روشنتر از خاموشی را از زندگی ملاصدرا ساخت. 

در آن چه گفته آمد، راز  رسمیت ملا صدرا نهفته است. کافی بود که بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران چنان علاقه ی به ملا صدرا نمی داشت، در آن صورت وضع اندیشه ی صدرایی، امروز به گونه ای دیگر می بود. با این حال نباید فراموش کرد که فرهنگ ایرانی، بیش از سایر بلاد اسلامی بستر رشد و شکوفایی اندیشه های فلسفی بوده است. زندگی اندیشه ورزانه و آزاد اندیشانه  مشکلات خاص خود را دارد. در تمام جوامع اسلامی هنوز مشکلات عدیده ای  برای "صدرا"های اندیشه وجود دارد. ابزار ارتداد در دست کسانی از فقیهان است که با انگیزه ی قدرت، اندیشه ورزان را از صدر به ذیل می کشانند و از دیارشان آواره می کنند، سر نوشت نصر حامد ابوزید  در مصر و...نمونه اش ( که چون فقیهان  رسمی و حکومتی او را مرتد دانسته اند، همسرش هم باید از او جدا شود. این اندیشمند قرآن پژوه، از  نواندیشانی بود که جوامع اسلامی نیاز مبرمی به اندیشه ی امثال او دارند.)   

" شیخ محمدتقی بهلول گنابادی (۱۲۷۹ - ۱۳۸۴) مشهور به شیخ بهلول یا علامه بهلول را از عارفان وفقها  ‌نامیده اند که نامش با واقعه ی مسجد گوهرشاد پیوند خورده است. وی  در آن واقعه  بر ضد حکومت رضا شاه  و در انتقاد از کشف حجاب، سخنرانی می کند و پس از آن او را از عوامل شورش محسوب می کنند. او به علت تحت تعقیب بودن به افغانستان گریخت. در آن جا نیز به زندان افتاد و مدتی حدود ۳۰ سال را در اسارت گذراند. در کتاب خاطرات، نمونه هایی از کار های او در افغانستان بیان شده است. پس از آزادی به دمشق می‌رود، سپس رهسپار مصر می‌شود و به دانشگاه الازهر می رود. رئیس بخش فارسی رادیو و تلویزیون مصر می‌شود. می گویند ۲۰۰هزار بیت شعر سروده و ۵۰ هزار بیت نیز از شاعران دیگر حفظ بوده است."(3)

اگر از ملا صدرا آثار متعدد به جا مانده است، در مورد بهلول با وجود عمر طولانی و شرایط مناسب پس از انقلاب، برای نشر آثارش،  بجز  زندگی نامه چیز دیگری از ایشان ندیده ام.  

کودکی و جوانی بهلول : مرحوم بهلول در کودکی و در حدود 6-7 سالگی برای مجالس زنانه روضه می خواند. پدرش برای آن که او در محیط علمی استعدادش رشد کند، از گناباد به سبزوار  می آید تا او بیشتر درس بخواند. منبر و سخنرانی برایش جاذبه ی بیشتری دارد. تا قضیه ی مرداد ماه سال 1314 مسجد گوهرشاد بوجود می آید. ایشان شاید ناخواسته به عنوان رهبرشورش شناخته می شود. فرار می کند و با مشقات فراوان  خود را به افغانستان می رساند، به امید پناهندگی در پناه پادشاه اسلام پناه! اما زندان و اسارت و نوعی زندگی ویژه را تجربه می کند. همو که در زمان رضا شاه از ایران گریخت، سی و اندی سال بعد در دوران محمد رضا شاه خود را تسلیم کرد و به ایران آمد. مبارزه ی بهلول که نقطه ی اوجش واقعه ی مسجد گوهر شاد است، در تاریخ رسمی کشور ما مورد نقادی قرار نگرفته است. من در این نوشته می خواهم نکته ای در یابم که  با چه شناخت، انگیزه و شیوه ای و برای رسیدن به چه چیزی شخصیتی مثل مرحوم بهلول وارد چنین زندگی و مبارزه ای  می شود؟ ثمره اش چیست؟ چه چیزی برای جامعه به ارمغان می آورد؟ آیا  پس از آن ما دیگر بار هم چنین رفتار هایی نداشته ایم؟ با کدام تئوری دست به چنین اقدام هایی خطرآفرین می زنیم؟   باز به این موضوع برمی گردیم.

کودکی و جوانی ملا صدرا: ملا صدرا را پدرش که حاکم بخشی از ولایت شیراز و فارس بود، از غرق شدن در دریای کتاب ها منع می کرد و انتظار داشت که به راه پدر برود. اما او برای پدر استدلال می کرد که هر پسری از پدر در می گذرد تا پدر شود و نیز  " پدر باید همگام با فرزندان خویش شوند یا فرصت بدهند که فرزندان به راه خود بروند. "این در حالی بود که او هنوز شانزده سال داشت و مطالعه ی زیادش پدر را برآشفته بود! اما مادر نصیحتش می کرد که :"پسرم حتی اگر سخنی خلاف همگان داری به نرمترین حالت بگو تا بیشتر مورد پذیرش قرار گیرد. " در این ایام هنوز تازه شاه عباس تخت سلطنت را تصاحب کرده بود. گاه  که برای محمد (همان ملا صدرای آینده) فرصتی پیش می آمد نکته هایی به پدر می گفت تا ثابت کند که پولش را حیف نکرده است!! اما گفتگو های او با پدر نمی توانست او را متقاعد کند. شاید به خاطر پست و موقعیت فرمانروایی اش. پدر البته نگران بر باد رفتن سر فرزندش، به خاطر اعتقاداتش بود. اما محمد نسبت به یافته های فکری اش به ِجد می اندیشید و پیش می رفت.

شیخ بهلول آنچنان که خود نقل می کند، به توصیه ی بزرگانی از مراجع تقلید ( سید ابوالحسن اصفهانی ) به روشنگری علیه رضا شاه پرداخت. مساله ی اصلی اش هم این است که از زنان کشف حجاب شده است. اخبار نا موثقی در شکل گیری حادثه گوهر شاد  نقش داشت. پس ازغلبه ی حکومت بر آن واقعه، بهلول با کدام آگاهی به سوی افغانستان رفت؟ در آن طرف چه رژیمی و چه شرایطی برقرار است؟ چنان که گفته آمد، آن چه بر او گذشت شرایط خوبی نبود.

ملا صدرا  اما به تدریج آوازه  و شهرتش در مراکز علمی  پیچیده بود. این شهرت بیشتر مرهون توطئه ی فقیهان و بدگویی مقلدانشان بر ضد ملاصدرا بود، که مجبور به ترک شهر و دیار خود شد. در این حال شاه عباس او را جلب کرده بود تا بیاید ودر محضر اعلیحضرت همایونی پادشاه ازعقاید خود دفاع کند. از بزرگان و اعاظم کسانی چون میر داماد و شیخ بهایی نیز در جریان قرار دارند. همه ی انگیزه ها را که نمی دانیم. اما اگر ملا صدرا با این همه شأن و جایگاه علمی بدرد دستگاه حکومت بخورد، واقعاً که چه می شود؟! فعلاً بیاید و در محضر همایونی خود را از عقایدی که جهل جاهلان و حسادت حاسدان آن را برنمی تابد "تبرئه" کند تا بعد.... ملاصدرا علاقه ای به حضرت سلطان نداشت، بلکه طالب آزادی تحقیق و تفحص و اندیشه ورزی بود. رفتارش مطابق این شعر بود که "صحبت حکام، ظلمت شب یلداست"، اما دربار حاکم، اگر بتواند هر صاحب نامی را جیره خوار خود کند و نمکگیرش نماید، می تواند از ِقبَلِ او برای خود کسب وجهه کند. در دوران ما تحلیل، تفسیر و درک رفتار شاهان گذشته، آسانتر است. صدرا، علیرغم میل با طنی و در امتثال امر و خواهش بزرگانی که ذکر نامشان رفت  و البته از سر ناچاری و ضرورت، به سوی در بار حرکت کرد.

بهلول یکّه و تنها و بدون معونه ی کافی براه می زند. در این سفر، توکل بزرگترین سرمایه و زاد راهش است.

اما صدرا ، در حالی راه سفر در پیش می گیرد که تدارک لازم و کافی بار شتران کرده است. اما بگذارید قدری به گذشته برگردیم. به چند سال پیشتر، زمان نوجوانی صدرا. زمانی که شاه عباس جوان تصمیم گرفته بود تا اصفهان و یا شیراز را به جای قزوین، پایتخت خویش سازد، از اصفهان به شیراز هم سفر کرد. بزرگانی همچون شیخ بهایی، میرفندرسکی و میرداماد نیز در موکب همایونی همسفر شاه بودند. آن هنگام محمد صدرای نوجوان که پسر فرماندار فارس هم بود، شباهنگام خود را به شیخ بهایی رساند و طرح سوال هایش شیخ را به فطانت و تیز هوشی و وسعت مطالعات او آگاه کرد و قول داد که زمینه ی بهره گیری از امکانات پایتخت را برایش فراهم کند. پدر صدرا ، دل از تنها پسرش نمی کند، ولی مادرش ضمن نصایح سودمند  و جلوگیری از تندروی های خطر ساز، او را به هرچه که خود صلاح می دانست، تشویق می کرد. پدر ُمرد و آنگاه صدرا عازم سفر شد.  

بهلول را پدرش تشویق به فقه خواندن می کردو خود زمینه ساز تحصیل فرزندش. اما دست روزگار همیشه با خواست پدران هماهنگی ندارد. پدر بهلول، او را از گناباد به سبزوار می آورد تا فقیه شود.

 پدر صدرا – ابراهیم قوامی شیرازی- ابتدا مانع سفر فرزند می شود و در آخرین روز های عمر- که خود قصد سفر به دیار باقی را کرده -  بدین امر رضایت می دهد. بدرقه ی راه صدرا باز هم نصیحت مادر است که فرزندم چنان سخن بگو که جانت را و همه ی آموخته هایت را یکباره به باد ندهی، آن هم باد نخوت پادشاه!

کار صدرالمتالهین با مطالعه ی طاقت فرسا در انزوا، تامل، تفکر، تدریس و نگارش کتاب پیش می رفت، اما

کار بهلول با سخن گفتن با عوام از آن چه که او آن را خواست خدا می دانست، همچنین کودکیاری و پرستاری و خدمت به نیازمندان در افغانستان و منبر و شعر و...  

صدرا از شیراز به قزوین، اصفهان، کهک (تبعیدگاهش نزدیک قم) و در اواخر عمر به شیراز برمی گردد و مقیم می شود، اما در سفر در بصره به دیار باقی می رود و پیکرش به نجف منتقل می شود.

بهلول نیز از گناباد به سبزوار، مشهد، به سفر طولانی مدتش به افغانستان  و سپس به مصر و عراق می رود ولی نهایتا در سال 1344 به وطن بر گشت و خود را تسلیم دولت ایران نمود. بهلول در نهم مرداد ماه 1385 فوت کرد و در گناباد مدفون گردید.(4)

ملا صدرا ،بیشتر مورد حسد فقیهان و زاهدان ریایی و سطحی نگراست.

و بهلول چنین رقیبانی ندارد.

صدرا از مهلکه ی در بار شاه عباس جان بدر می برد و نفی بلد می شود و کهک را بر می گزیند، اما بهلولخود به دام افغانستان می گریزد و....

ثمره ی عمر ملاصدرا  آثار او از قبیل " اسفار اربعه " است که بخشی از آن ها در تبعید گاه  خلق شده اند و تا امروز و آینده در مجامع علمی و فلسفی مطرح اند.

اما همین کتاب "خاطرات سیاسی بهلول" با شگفتی بسیار از زمانی که سال ها پیش از انقلاب که ایشان به ایران وارد می شوند تا زمان فوتشان تقریباً حاوی مطلب مهمی نیست. این کتاب پس از انقلاب تدوین و پس از فوت بهلول منتشر شده است. آیا این کتاب جلد دومی هم دارد؟! آیا او در سی یا چهل سال آخر عمرش سخنی در خور نگارش نداشته است؟

درس مهمی که از ملا صدرا می توان گرفت، این است که او از فرصت ها خوب استفاده کرده است. به ویژه  در اقامت تبعیدگونه اش افکار خود را به کاغذ منتقل کرده  و احتمالا از افرادی برای نسخه برداری ( تکثیر) آثارش استفاده کرده است تا از گزند حوادث در امان بمانند. درسی است برای کسانی که حرفی برای گفتن و یا مطلبی برای نوشتن دارند، که با امکانات امروز( از اینترنت، تایپ، ضبط صوت وتصویر و...) و فرصت ها، از فرصت ها و امکانات خوب استفاده کنند.

درس های دیگری نیز در این مقایسه هست که شاید همه اش را نتوان گفت، فقط یک نکته این است که ما پیش و بیش از آن چه که عمل احساسی می کنیم، نیازمند شناخت و تئوری های صحیح به عنوان رهنمای عمل – بویژه عمل اجتماعی – هستیم.

کشور ما و سیستم تعلیم و تربیت ما نیاز مند عقلانیت و شیوه های علمی و استدلالی است. نقد در میان ما مسلمانان باید گسترش یابد. ما بیش از هر زمانی باید از نتایج مطالعات تاریخی کشور خودمان و تاریخ دیگر کشور ها در امور اجتماعی، سیاسی و...خود استفاده کنیم.

==============================================

 منابع:

1 - خاطرات سیاسی بهلول. نشر آرما،  اصفهان 1۳۸۹

2 - مردی در تبعید ابدی. نادر ابراهیمی . انتشارات روزبهان 1390

 3 -  ملاصدرا از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

http://www.yjc.ir/fa/news/4349860/ 4-

5 - https://fa.wikipedia.org/wiki/   

6 - http://alamebohlool.persianblog.ir/post/1/   

نظر دهید ...
نظر شما :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیکی :
تصویر امنیتی :
CAPTCHA
نظرات شما ...
یادداشت ها

افکار عمومي و چند نکته ! ​

رئیس‌جمهور واقعی، مقام رهبری است

از شریعتی ساواکی تا مصدق انگلیسی!!

دولت تا اطلاع ثانوی تدارکاتچی است!

برای مردی از تبار خدمت و فروتنی!

چرا سیاست در ایران بسیار جذاب است؟

مردانی که افسار رفتار و زبان خود را ندارند از رفتن به ورزشگاه محروم شوند

باید ضمانت اجرایی منشور حقوق شهروندی تضمین شود

تمامی تلاشم را در جهت دفاع از کیان آموزش و پرورش به کار خواهم بست

فاشیسم دم در ایستاده است!

گریس چرخ های بوروکراسی

مبارزه با اژدهای هفت سر فساد

نقطه پایانی بر یک آپارتاید!

نوید بازگشت امید به سیاست ایران!

از انقلاب دفاع می کنم

حجاب انقلابی و انقلاب حجابی

با وجود هزار انتقاد ریز و درشت

دوازده اشتباه جمعی زمانه ی انقلاب 57

«رفراندوم»؛ راهِ حل اختلاف درباره ی چگونگی نظر «مردم»

شکست اخلاقی آموزش و پرورش

ديكتاتور، تنهاست

جامعه زخم‌خورده اژدهای کومودو

ارزیابی کارنامه شبکه های اجتماعی در اعتراضات اخیر

سهم خواهی بی ثمر

بیانیه انجمن اسلامی معلمان سبزوار پیرامون اعتراضات اخیر کشور

بازخوانی حادثه‌های اخیر و مساله‌ی امنیت ایران

برای گشایش فضای گفت‌وگو و اعتراض اقدامات عملی صورت گیرد

بازیچه بیگانگان یا آتشفشان‌های خودساخته؟

از روحانی ناامیدیم ولی از خودمان نه!

استاني شدن بودجه آموزش‌و‌پرورش؛ فرصت يا چالش‌؟