کد خبر : 7201
Print
محمد رستمی؛ دبیر آموزش و پرورش بروجرد:

دل نوشته ای برای محسن خشخاشی: مرگ، عادتِ ماست!

جمعه ۲۹ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۱۵:۰۶

Image title محسن جان سلام !

نزدیک یک سال از رفتنت گذشت. شنبه اول آذر 1394 چه روز سیاهی برای همه ما بود. چه کسی تصور می کرد مرگ تو این همه دردناک باشد. مرگی که پهلو به شهادت می زد . مرگی که وجدان جمعی  انسان های دنیا را تکان داد و برای همیشه بر صورتِ  وجدانِ ما، اسید پاشید. هنوز چهره امان سوخته است وجرات نگاه کردن به آینه را نداریم. بعضی ها می خواهند به ما بقبولانند که اتفاق مهمی نیفتاده است. حادثه ای مانند هزاران حادثه ديگر که گذشتِ زمان زهر آن را می گیرد اما نمی دانم چرا نمی توانیم این موضوع را هضم کنیم که این مسئله، یک حادثه ی گذرا بوده است. هنوز به آن عادت نکرده ایم. شاید از سر زبان ها افتاده باشد اما هنوزدرد ِ آن، قلب مان را چنگ می زند و راه نفس مان را می گیرد. شاید فاصله زمانی این غم و رنجِ ما، بیشتر شده باشد اما سوز و درد آن هم، عمیق تر شده است. هنوز تصویرِ خون و دشنه و گچ و تابلو و گلوی بریده شده و چشمانِ حیرت زده ات کابوس خواب هایمان است خوابی که دیگر  کم کم تو در آن نیستی اما همان ترس و حیرت در آن هست. دیگر، نه آن که زخم خورد و نه آن که زخم زد خوابمان را آشفته نمی کند بلکه خود زخم است که رویایمان را پُر می کند. زخمِ سئوالی که مثل خوره روحمان را می خورد و می تراشد که " چرا .. .. ؟  "

 

محسنِ عزیز

  بعد از مرگِ تو یکی از شاگردانت برایم تعریف کرد که یک هفته قبل از این حادثه، خوابِ شما را دیده است که در کلاس به آن ها درس می دهید اما در حالی که  دست هایت بریده و قطع شده است. اکنون دست هایت از دنیا کوتاه شده است اما هنوز در کلاسِ درسی نشسته ایم که مرگِ تو ، معلمِ آن شده است. تو بر تابلوی کلاس به صلیب کشیده شدی. صلیبی که سال ها آن را بر دوشت حمل کردی. تو با مرگت، میدانِ عشق و شهادت را تا کلاس درس گسترده کردی. سال ها در وصف برخی از بزرگان از عبارت"معلمِ شهید" استفاده می کردیم اما چه کسی فکر می کرد که که کلاسِ درس هم می تواند قتلگاه شود. جه کسی فکر می کرد این بار،جلاد، شاگردِ نوجوانی باشد که همه ی عمرت برای روشن کردنِ راه او، چون شمع سوخته ای.

چه کسی فکر می کرد که سنِ معصومیتِ فرزندانِ ما این قدر پایین بیایید.

چه کسی فکر می کرد ...

 

دوستِ عزیز

 یک سال از رفتنت گذشت.مرگ تو همه ما را تکان داد. روزها و شب های بسیار تلخی را گذراندیم. وعده های شیرینِ  بسیار به ما  داده شد. وعده هایی که اگر هم اجرا می شدند تو را دوباره به ما باز نمی گردانند اما شاید امید ما را به خشکیدن ریشه های این فاجعه بی نظیر، بیشتر می کردند یا شاید باعثِ دل خوشی خانواده ات می شدند.

در این یک سال، نه خیابان و مدرسه ای به اسمت نام گذاری شد و نه  نام و تصویرت در کتاب های درسی آمد.

خوش بختانه در این یک سال، معلمی به دست دانش آموزی کشته نشد اما هر روز آن ها از هم دورتر شدند.

خشونت هنوز هم در میان معلمان و هم در میانِ دانش آموزان و والدین آن ها رو به گسترش است و شرایط و قوانینی که می توانند محمل و باعث چنین خشونت های بی سابقه ای شوند هم چنان پا بر جا هستند. حقوق معلمان با اما و اگر و شرط و شروط، افزایش نسبی یافته است اما به حرمت اجتماعی شان چیزی اضافه نشده است. به برکتِ خونِ تو معلمان نسبت به شرایطِ خود آگاه تر و همدل تر شده اند اما هنوز به حرکت های صنفی و شغلی معلمان با چشم سوء ظن و امنیتی، نگاه می شود.

در حرف، سخن از شان معلم بسیار گفته می شود اما کلاس های شلوغ و بدون امکانات، تبعیض های شغلی، و واقعیت های اجتماعی چیز دیگری می گویند. برخی از روزنامه ها و برنامه های تلویزیونی، معلم را موجودی زیاده خواه و بی مسئولیت نشان می دهند اما آب از آب هم تکان نمی خورد. سیستمِ آموزشی کشور تغییرات گسترده ای کرده است که اکثریتِ معلمان، بازخوردِآن را منفی ارزیابی می کنند اما کوچک ترین توجهی به نظرات آن ها نمی شود. قاتلت دستگیر شده است اما هنوز قصاص نشده است؛ هر چند این قصاص دلی را شاد نمی کند.

نمی دانم اگر تو بودی قاتلت را می بخشیدی یا نه. خیلی ها نمی دانند پٌشت ظاهرِ آن معلمی که در کلاسِ درس آن همه جدی و دقیق و سخت گیر بود چه قلبِ مهربانی قرار داشت. خیلی ها هنوز  نمی دانند با همه مشکلاتی که خودت از لحاظ مالی داشتی  از آن حقوق ناچیزت به دانش آموزانِ نیازمند و خانواده هایشان کمک می کردی. حتی شاید خودِ آن دانش آموزان هم این موضوع را نمی فهمیدند.

 

محسن جان

اما خوش بختانه همه خبرها هم بد نیستند. خبر های خوب هم هست.استیضاح وزیر، رای نیاورد. وزیری کههنوز فرصت آمدن بر سر مزارِ تو و دل جویی از خانواده ات را پیدا نکرده است . یک بار دیگر بعد از مرگِ تو نامِ شهرمان بر سر زبان ها افتاد. علتش را هم حتماٌ می دانی و نیازی به گفتن من ندارد.

مدیرانِ آموزش و پرورش شهرمان هم، هم چنان به عنوانِ مدیران نمونه برای ما افتخار آفرینی می کنند. شاید به خاطر همین مشغله و تلاش است که هنوز کسی از آن ها، فرصتِ سراغ گرفتن از علی و عسلِ تو را پیدا نکرده است. برخی از آن ها هم سودای وکالتِ مردم را در سر می پرورانند که همین جا برایشان آرزوی موفقیت می کنم. تو هم برایشان دعا کن.

خبر خوب دیگر این که صدا و سیمای استان که حتی خبرِ مرگ ناجوانمردانه تو را که بازتابی جهانی پیدا کرد پخش نکرد هم چنان نامی از تو نمی برد. آخر، خیلی هم خوب نیست هر کسی اسم آدم را ببرد.خلاصه اوضاع چندان هم بد نیست. زندگی مان را می کنیم .  روز اول که پسرم  خبر دشنه خوردنِ تو را شنید از فرط ناراحتی با اشک و فریاد سرش را به دیوار زد و اشکش با خون همراه شد. 

پسرم هنوز گاه گاهی به یادِ تو اشک می ریزد اما دیگر آرام و بی صدا و در خلوتِ خودش.

تصویرِ صفحه گوشی پسرم هنوز عکسِ معروفِ توست.

کنار تابلوی درس و یاد آوری ساده بودن قضیه. بله حق با تو بود.

قضیه بسیار ساده است:

مرگ، عادتِ ماست.

Image title

نظر دهید ...
نظر شما :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیکی :
تصویر امنیتی :
CAPTCHA
نظرات شما ...
یادداشت ها

افکار عمومي و چند نکته ! ​

رئیس‌جمهور واقعی، مقام رهبری است

از شریعتی ساواکی تا مصدق انگلیسی!!

دولت تا اطلاع ثانوی تدارکاتچی است!

برای مردی از تبار خدمت و فروتنی!

چرا سیاست در ایران بسیار جذاب است؟

مردانی که افسار رفتار و زبان خود را ندارند از رفتن به ورزشگاه محروم شوند

باید ضمانت اجرایی منشور حقوق شهروندی تضمین شود

تمامی تلاشم را در جهت دفاع از کیان آموزش و پرورش به کار خواهم بست

فاشیسم دم در ایستاده است!

گریس چرخ های بوروکراسی

مبارزه با اژدهای هفت سر فساد

نقطه پایانی بر یک آپارتاید!

نوید بازگشت امید به سیاست ایران!

از انقلاب دفاع می کنم

حجاب انقلابی و انقلاب حجابی

با وجود هزار انتقاد ریز و درشت

دوازده اشتباه جمعی زمانه ی انقلاب 57

«رفراندوم»؛ راهِ حل اختلاف درباره ی چگونگی نظر «مردم»

شکست اخلاقی آموزش و پرورش

ديكتاتور، تنهاست

جامعه زخم‌خورده اژدهای کومودو

ارزیابی کارنامه شبکه های اجتماعی در اعتراضات اخیر

سهم خواهی بی ثمر

بیانیه انجمن اسلامی معلمان سبزوار پیرامون اعتراضات اخیر کشور

بازخوانی حادثه‌های اخیر و مساله‌ی امنیت ایران

برای گشایش فضای گفت‌وگو و اعتراض اقدامات عملی صورت گیرد

بازیچه بیگانگان یا آتشفشان‌های خودساخته؟

از روحانی ناامیدیم ولی از خودمان نه!

استاني شدن بودجه آموزش‌و‌پرورش؛ فرصت يا چالش‌؟