کد خبر : 7780
Print
ناصر آملی:

درباره درگذشت تولیت آستان قدس رضوی

یکشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۵۹

Image titleسبزوارنگار/درباره درگذشت تولیت آستان قدس رضوی

کُلُ نفس ذائقة الموت

آیت ا ... واعظ طبسی در گذشت؛ چنانکه بزرگان دیگری درگذشتند و می گذرند و برای همه درگذشتگان البته بر پایه یک ادب اصیل و دیر پای دینی، باید از درگاه خداوند کریم، طلب رحمت و مغفرت کرد.

مرگ اما حادثه مهیبی است؛ «مهیب» به معنای نه ترسناک، که پُر هیبت و بزرگ و مهم.
به قول استاد مکرّم و مهاجرم که از نگاه فیلسوفانه او به عالم و آدم برمی خیزد، «به دنیا آمدن ما در زندگی ما رخ نمی دهد؛ اما مرگ  در حالی به ما گام به گام نزدیک می شود، که ما او را با تمام وجود درمی یابیم و حتی می توانیم پیش از وقوع، با سلول سلول، وی را حسّ کنیم؛ و این یعنی بر خلاف تولّد، مرگ، در زنده بودن ما رخ می دهد.»
امام علی(ع) می فرمودند که «من با مرگ مأنوسم و از پستان مادر نزدیکتر!» علی از پستان مادر به مرگ نزدیکتر بود و ما نیز هستیم؛ اما نزدیکی به مرگ چیزی است، و حسّ و درک آن چیزی.
علی(ع) حکیمانه و معصومانه مرگ را می فهمید. علی(ع) بر یک امپراتوری حکومت می کرد که یک ایالت آن ایران بود، و دیگری مصر، و پاره ای از روم شرقی؛ و ارتش وی در آستانه دروازه های اروپا ایستاده بود؛ اما در هنگام ترور ناجوانمردانه اش، به خداوند قسم یاد کرد که رستگار شد! 
امیرالمؤمنین با مرگ مأنوس بود و نزدیکتر از پستان مادر. در جای دیگری فرموده است که «نَفَس نَفَس زدنهای ما، قدم قدم زدنهایمان به سوی مرگ است!»  این نیز طبعا فرمایش به غایت حکیمانه ای است که تنها از زبان همچون علی(ع) ممکن الظهور است.
ما فکر می کنیم هر نَفَس که برمی آوریم، مفرّح ذات است و مقوّم ذات و مستمِرِّ ذات.  بله؛ این هست؛ اما این همه آنچه که هست، نیست.
در شمار نفسهایی که یک عمر را شامل می شود، ما صاحب نسبی و نسیه شمارگانی از نفس نفس هاییم؛ اما از اولین جیغی که در هنگام تولّد سر می دهیم، در واقع خرج از کیسه سرمایه نفس ها را می آغازیم و هر نفس، لحظه ای از عمر ما را می بلعد و به سوی مرگمان می برد.
دنیا اما این لطیفه(معنا و فرایند مرگ) را از ما پنهان می دارد و ما را به لذّت صرف از زندگی و قدرت و ثروت و مکنت می خواند و بی جهت نیست که از نقاط کانونی ادیان، که بزرگترین سرمایه گذاریهای وحیانی بر روی آن شده است، پرداختن به مقوله مرگ است.
هیچ فیلسوفی نیست که به مرگ نپرداخته باشد و ما همه، آنگاه که واقعا می اندیشیم، در واقع در حال فلسفیدنیم؛ منتها فلسفیدن، قوّت و ضعف دارد. پاسخ به هر «چرایی»، در واقع یک پاسخ فلسفی است و حتی آن که مدّعی نفی و ردّ فلسفه و فلسفیدن است نیز، در حقیقت در حال فلسفیدن است!
بنابراین، نیندیشیدن در باره مرگ، نه نشان روشنفکری است، و نه فیلسوفی؛ بلکه متاسفانه بر بی رگی و بی برگی، دلالت می کند. البته، آن که نگاه دینی به مرگ ندارد، بی رگ نیست؛ آن که مهابت و هیمنه آن را در نمی یابد، بی رگ می نماید.
بگذرم و خلاصه کنم که یکی از سلاطین ماوراءالنهر، نام پایتخت خود را که «گورکان» بود، به «فیروزان» تبدیل کرد. او از مرگ می هراسید؛ اما به درستی در نمی یافت که مرگ در پی اوست و نه تنها پایتخت وی، که جهان، برای آدمی، همان گورکان است و این گور، رعیّت و حاکم و محروم و محتشم، نمی شناسد و «کل نفس ذائقه الموت.» هر نفسی، هر فردی، مرگ را لاجرم می چشد؛ و ابدیّت و صمدیّت تنها مختصّ ذات باری، تبارک و تعالی، است و ما همه بندگان آن ذات متعال هستیم، نه خداوندان حتی خانه خود، چه رسد به حکومتی و ملّتی. و دین و ادیان اصیل، ما را، از صدر تا ذیل، همه ما را، به بندگی می خوانند، نه خداوندی؛ و در این میانه هیچ استثنائی متصَوّر نیست.
مرگ به ما می گوید و دین تصدیق میکند که «هر چیزی هلاک می شود، جز وَجهِ او» و آنچه از ما می ماند، پرونده ای است در بارگاه حضرت باری، و خاطره و کارنامه ای در ذهن و زبان مردم.
آیت ا... واعظ طبسی که یکی از قدرتمندترین مدیران دیرپای پس از انقلاب و نظام بود نیز درگذشت؛ چنانکه امام و آیت ا... منتظری و طالقانی. نگارنده به نوبه خود، برای ایشان و هر درگذشته ای، از درگاه احدیّت، طلب غفران و رحمت الهی می کند.
برای ما در دوران مدیریّت ایشان خاطرات شیرین و تلخ بر جای مانده است و بلکه اکنون می توانم گفت که شیرینی برخی خاطرات بر تلخی پاره ای، می چربد.
این حقیر خاطره ای با مدیریّت ایشان دارد که در آن با همگان خراسانی و بلکه ایرانی، مشترک است؛ و خاطره ای با دستگاه تحت امر ایشان؛ و خاطره ای با دستخط ایشان!

خاطره جمعی و مشترک، این که وی دستگاه عظیمی را از انقلاب و امام تحویل گرفت و بر خلاف بسیاری از دیگر مدیران، هیچ از آن نکاست و بدان بسیار افزود و در ذیل آن بزرگترین بنگاههای اقتصادی را برپا ساخت. نان رضوی، لبنیات رضوی، انتشارات رضوی، دانشگاه رضوی، باغات و کشاورزی رضوی، دامداریهای عظیم، مجتمعهای عظیم ورزشی، بیمارستان معظم و بی نظیر رضوی، کارخانجات بسیار و ... و... و... نیز مدیریّت استوار و کم خطا در این دستگاه عظیم و توسعه یابنده، نه تنها در خاطره جمعی ما، که در خاطره تاریخ میهن ما ثبت شده و می شود.

خاطره ام اما با دستگاه تحت امر ایشان نیز این است که مرکز پژوهشهای آستان قدس، سالها پیش و در حالی که این کوچک عضوی از جریان متفاوت و حتی گاه مخالف خط مشی سیاسی ایشان بوده ام، از حقیر برای دادن یک مصاحبه بلند در باره حیات سیاسی و نظری ام، دعوت نمود و آن مصاحبه در کمال بُهت و تعجب من انجام شد! و جالب است بدانید که از این دست مصاحبه، تنها با من صورت نگرفته است؛ بلکه حتی با چهره ها و عناصر ملی – مذهبی، مثلا جناب طاهر احمد زاده، نیز در این دستگاه پژوهشی، انجام شده است.
باری، وقتی نگارنده از مصاحبه گر پرسیدم که مصاحبه با منِ مخالف به چه کار شما می آید(؟)، پاسخ داد که ما کار پژوهشی می کنیم و برای آیندگان بایگانی؛ گرچه معلوم است که سخنان و دیدگاههای شما، به کار مثلا درج در روزنامه قدس و دیگر انتشارات آستانه نمی آید. و پس از این گفتگوی بیش از ده ساعته بود که من دریافتم مهمترین ملاک گزینش مدیران در زیر مجموعه بالا دستی مرحوم طبسی، تخصص و شاخصه های مدیریت است، نه خط و ربط سیاسی؛ و چنین بود که در عمل پاسخ این سوال خود را نیز گرفتم که چگونه و چرا، برخی از اساتیدم که میانه ای با خط فکری و سیاسی جناب طبسی نداشتند، با مجموعه آستان قدس همکاری تخصصی و علمی – پژوهشی، می کردند.
و بالاخره خاطره ام با دستخط ایشان این بود که سه دهه پیش، یعنی در دهه شصت که دانشجو و چپ و به اصطلاح خطّ سه ای بودم، نامه ای تند و دغدغه مند برای ایشان نوشتم و ارسال کردم؛ آن هم با این انگیزه که فقط درد دل و دغدغه های آن روزگار جوانسری را تخلیه کرده باشم و خود آرام گیرم.
اما پس از چندی از بُرد دانشگاه فردوسی با کمال تعجب نامه ای را برداشتم که مرا به دفتر ایشان دعوت کرده بود!
راستش را بخواهید، با بیم و بُهت، به دفتر رفتم و ساعتی با جناب صادقی که ریاست دفتر را برعهده داشت، به گفتگو گرفته شدم و گرچه در آن گفتگو هشدارها و تنذیرها نیز بود و من نیز از موضع خود کوتاه نیامدم، اما رئیس دفتر ایشان نامه مرا در آورد و دستخط آیت ا ... را به من نشان داد که با خطی خوش در حاشیه  نوشته بود: «جوان دردمندی است. با او صحبت کنید و شبهاتش را پاسخ دهید.»
و من اکنون نگران پس از آیت ا... ام؛ با این دستگاه عظیم و از هر حیث پرُ قدرت و شوکت که از خود به یادگار نهاده است. امیدوارم و از خداوند متضرّعانه طلب می کنم در آینده نیز مدیری آگاه و متفطّن به واقعه مهیب مرگ، بر آن ریاست کند.
ناصر آملی. جمعه 14 اسفند 94 .

نظر دهید ...
نظر شما :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیکی :
تصویر امنیتی :
CAPTCHA
نظرات شما ...
یادداشت ها

افکار عمومي و چند نکته ! ​

رئیس‌جمهور واقعی، مقام رهبری است

از شریعتی ساواکی تا مصدق انگلیسی!!

دولت تا اطلاع ثانوی تدارکاتچی است!

برای مردی از تبار خدمت و فروتنی!

چرا سیاست در ایران بسیار جذاب است؟

مردانی که افسار رفتار و زبان خود را ندارند از رفتن به ورزشگاه محروم شوند

باید ضمانت اجرایی منشور حقوق شهروندی تضمین شود

تمامی تلاشم را در جهت دفاع از کیان آموزش و پرورش به کار خواهم بست

فاشیسم دم در ایستاده است!

گریس چرخ های بوروکراسی

مبارزه با اژدهای هفت سر فساد

نقطه پایانی بر یک آپارتاید!

نوید بازگشت امید به سیاست ایران!

از انقلاب دفاع می کنم

حجاب انقلابی و انقلاب حجابی

با وجود هزار انتقاد ریز و درشت

دوازده اشتباه جمعی زمانه ی انقلاب 57

«رفراندوم»؛ راهِ حل اختلاف درباره ی چگونگی نظر «مردم»

شکست اخلاقی آموزش و پرورش

ديكتاتور، تنهاست

جامعه زخم‌خورده اژدهای کومودو

ارزیابی کارنامه شبکه های اجتماعی در اعتراضات اخیر

سهم خواهی بی ثمر

بیانیه انجمن اسلامی معلمان سبزوار پیرامون اعتراضات اخیر کشور

بازخوانی حادثه‌های اخیر و مساله‌ی امنیت ایران

برای گشایش فضای گفت‌وگو و اعتراض اقدامات عملی صورت گیرد

بازیچه بیگانگان یا آتشفشان‌های خودساخته؟

از روحانی ناامیدیم ولی از خودمان نه!

استاني شدن بودجه آموزش‌و‌پرورش؛ فرصت يا چالش‌؟