کد خبر : 7973
Print
فردین علیخواه:

مرا گرفتار ناکامی هایت نکن!

چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۲۳:۰۹

Image titleسبزوارنگار/مرا گرفتار ناکامی هایت نکن!

فردین علیخواه*
پسر جوانی در اتوبوس کنارم نشسته است. به بهانۀ جابجا کردن کیف و لباس، سر صحبت مان باز می شود. می گوید با اینکه ترم ششم مقطع لیسانس رشتۀ عمران است به رشته اش هیچ علاقه ای ندارد و به اجبارِ پدرش آنرا انتخاب کرده است. به گفتۀ او پدرش دوست داشت خودش مهندس شود ولی به دلیل مشکلات زندگی امکان آنرا نیافت. به همین دلیل خواست ناکامی خودش را با تحصیل فرزندش در مهندسی جبران کند. بگذریم. این موضوع برای من هم پیش آمده است. در یکی از سفرهایم تصمیم گرفتم برای یکی از نوجوانان خانواده یک بسته شکلات بخرم. همسرم می گفت آن بسته ای که من انتخاب کرده ام را همۀ سوپر مارکت های ایران می فروشند و بهتر است چیز دیگری انتخاب کنیم. ولی من بر خرید همان شکلات اصرار داشتم! در نهایت همسرم پرسید: "مطمئن هستی که این شکلات به یکی از دوران زندگیِ خودت تعلق ندارد؟". منظورش را متوجه شدم چون قبلا در این خصوص با هم حرف زده بودیم. فورا گفتم: نه! و دربارۀ خوبی آن شکلات توجیهاتی آوردم. ولی پس از آن به این نتیجه رسیدم که آن شکلات واقعا به دوره ای از زندگی من تعلق داشته است. تصور من آن بود که همه نوجوانان حتما باید از آن شکلات خوششان بیاید چون بیست سال قبل من و بسیاری از نوجوانان فقط می توانستیم از پشت شیشۀ ویترین یک یا دو مغازۀ شهر به آن شکلات خیره شویم! 
 هر پدر و مادری در دوران مختلف زندگی خودش آرزوها و خواسته هایی داشته است. منظورم آرزوهای شخصی است و نه آروزهایی دربارۀ فرزندان و خانواده اش. مثلا دوست داشته به مدرسه برود و باسواد شود، دوست داشته تحصیلات عالی و یا شغل باکلاسی داشته باشد. دوست داشته به خارج از کشور برود و در آنجا زندگی کند، دوست داشته ورزشکار یا هنرمند معروفی شود، دوست داشته شرکتی هر چند کوچک تأسیس کند، یا قطعه زمینی برای خودش داشته باشد، دوست داشته زبان انگلیسی را روان صحبت کند، دوست داشته کارِ سیاسی یا جمعی کند و جهان را تغییر دهد، دوست داشته دوچرخه، اتاق و تخت خوابی مستقل داشته باشد، دوست داشته لباس های ورزشی مارک دار بپوشد، و خیلی از آرزوهای دیگری که شرایط زندگی اجازه نداد به آنها دست یابد. ناکامی در رسیدن به این آرزوها و خواسته ها، در برخی از آدم ها فراموش می شود، در برخی توجیه و در برخی دیگر تبدیل به عقده های زندگی می شود. در واقع احساس محرومیت غیرقابل انکاری می شود که در تمام زندگی همراه آنان است. برخی از پدر و مادرها سعی می کنند تا این احساس محرومیت را به گونه ای برطرف کنند و مرهمی بر زخم خود بپاشند. از این رو تلاش می کنند تا فرزندشان را تبدیل به "پروژۀ ادامه خودشان" نمایند. به بیان دیگر آن نیمۀ تکمیل ناشدۀ خودشان را با فرزندشان تکمیل کنند. این ممکن است در همۀ موارد بد نباشد. مثلا دیده اید پدری که بی سواد است معمولا توصیه ای کلی به فرزندانش دارد و می گوید که " سواد یاد بگیرید، سواد خیلی خوبه، آدم بی سواد کوره؛ نمی بینه". وضعیتی نگران کننده است که والدین بدون توجه به سلایق و نیازهای واقعی فرزندشان، آنان را به جهتی سوق دهند که خودشان می خواهند و حاصل ناکامی خودشان است. مثلا اصرار کنند فرزندشان در رشته ای تحصیل کند که اصلا به آن علاقه ای ندارد، لباسی بپوشد که خودشان دوست دارند و نه فرزندشان، وسایلی را بخرند که خودشان دوست دارند و نه فرزندشان، در ورزشی فعالیت کنند که خودشان در دوره ای از زندگی شیفتۀ آن بوده اند و فرزندشان به آن اصلا علاقه ای ندارد. در کل وجود این ناکامی ها موجب توجه بیشتر به نیازهای فرزندان می شود. مشکل آن جایی است که این نیازها در واقع نیازهای سرکوب شدۀ خود والدین باشند و نه نیازهای واقعی فرزندان.
گروه دیگری از والدین هم هستند که ناکامی های دوران مختلف زندگی شان، بهانۀ اعمالِ تحریم برای فرزندان شان می شود. اینان گروهی هستند که معمولا با خود می گویند " وقتی من در زندگی ام در آروزی( و حسرتِ) داشتن چنین فرصت ها یا امکاناتی بوده ام چرا باید آنها را به آسانی برای فرزندم فراهم کنم!". چون امروزه تعداد این گروه از والدین بسیار اندک است از این گروه عبور می کنم.
دوستان جوان من. خواهش می کنم این مطلب را به نفع خود و علیه والدین تان تفسیر نکنید. همۀ والدین لزوما در این دو گروه قرار نمی گیرند و سعی نکنید توصیه ها و پیشنهادهای سازندۀ آنان را به اجبار در این دو گروه جای دهید. شکّی نیست که والدین همیشه خیر و صلاح فرزندانشان را می خواهند ولی متأسفانه برخی از آنها روش مناسبی برای تحقق این خیر و صلاح انتخاب نمی کنند.

*دکترای جامعه شناسی

مطالب ارزشمندتان را برای ما به آدرس: sabzevarnegar@gmail.com ارسال کنید.

نظر دهید ...
نظر شما :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیکی :
تصویر امنیتی :
CAPTCHA
نظرات شما ...
یادداشت ها

افکار عمومي و چند نکته ! ​

رئیس‌جمهور واقعی، مقام رهبری است

از شریعتی ساواکی تا مصدق انگلیسی!!

دولت تا اطلاع ثانوی تدارکاتچی است!

برای مردی از تبار خدمت و فروتنی!

چرا سیاست در ایران بسیار جذاب است؟

مردانی که افسار رفتار و زبان خود را ندارند از رفتن به ورزشگاه محروم شوند

باید ضمانت اجرایی منشور حقوق شهروندی تضمین شود

تمامی تلاشم را در جهت دفاع از کیان آموزش و پرورش به کار خواهم بست

فاشیسم دم در ایستاده است!

گریس چرخ های بوروکراسی

مبارزه با اژدهای هفت سر فساد

نقطه پایانی بر یک آپارتاید!

نوید بازگشت امید به سیاست ایران!

از انقلاب دفاع می کنم

حجاب انقلابی و انقلاب حجابی

با وجود هزار انتقاد ریز و درشت

دوازده اشتباه جمعی زمانه ی انقلاب 57

«رفراندوم»؛ راهِ حل اختلاف درباره ی چگونگی نظر «مردم»

شکست اخلاقی آموزش و پرورش

ديكتاتور، تنهاست

جامعه زخم‌خورده اژدهای کومودو

ارزیابی کارنامه شبکه های اجتماعی در اعتراضات اخیر

سهم خواهی بی ثمر

بیانیه انجمن اسلامی معلمان سبزوار پیرامون اعتراضات اخیر کشور

بازخوانی حادثه‌های اخیر و مساله‌ی امنیت ایران

برای گشایش فضای گفت‌وگو و اعتراض اقدامات عملی صورت گیرد

بازیچه بیگانگان یا آتشفشان‌های خودساخته؟

از روحانی ناامیدیم ولی از خودمان نه!

استاني شدن بودجه آموزش‌و‌پرورش؛ فرصت يا چالش‌؟