کد خبر : 8097
Print
فردین علیخواه:

کمی صبوری می تواند مشکل را حل کند

شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۰۰:۰۶

Image titleسبزوارنگار/کمی صبوری می تواند مشکل را حل کند

فردین علیخواه*
با اتوبوس به سمت یکی از شهرهای شمالی کشور می رفتم و مشغول مطالعۀ کتاب بودم. دو دختر نوجوان در صندلی جلو نشسته بودند و با یک آهنگِ دیس دیس دار سرشان را به چپ و راست تکان می دادند و با خوانندۀ آهنگ همراهی می کردند! ترانه را کامل حفظ بودند. از لای دو صندلی به آن ها نگاه کردم. دو نفرشان از یک هدفون استفاده می کردند و هر کدامشان یکی از گوشی ها را در گوشش داشت. شدیدا غرقِ دنیای خودشان بودند. من نمی توانستم مطالعه کنم. چون علاوه بر آن که صدای زیری از هدفون به گوش می رسید آن ها هم با آهنگ زمزمه می کردند! با خودم درگیر بودم که به آن ها تذکر بدهم یا نه. البته من با کلمۀ تذکر مشکل دارم چون برایم تداعی کنندۀ خط کش استیل، مداد لای انگشت و یا زدن دستبند به دست است! خودم را قانع کردم که تذکر که نه، ولی خواهش کنم که مراعات کنند. از خودم پرسیدم که چگونه بگویم و چه بگویم؟ این خیلی مهم است. سناریوهای مختلفی از ذهنم عبور کرد. چون در سن حسّاسی بودند نمی خواستم که از واکنش من ناراحت شوند. هر بار تصمیم می گرفتم بلند شوم و خواسته ام را بیان کنم صدایی در درونم شروع به حرف زدن می کرد: "خودمانیم. اگر این دو دختر، پسر بودند باز هم از آنها می خواستی که مراعات کنند؟ مطمئن هستی که با دختر بودن آنها مشکل نداری و مسأله جنسیت در میان نیست؟ مطمئن هستی که  هنجارهای سنّتی حاکم بر جامعه که این رفتارها را برای دختران نمی پسندد ریشۀ واکنش تو نیست؟ واقعا اگر این دو نفر پسر بودند مانند مادر بزرگِ خدابیامرزت که فقط وقتی پسرها می خندیدند می گفت "خدایا دل همه جوانان را شاد کن، از خندۀ آنها خوشحال نمی شدی؟" خودم را قانع کردم که این حرفها نیست و تصمیم گرفتم که خواسته ام را بگویم. باز صدایی در درونم شروع به حرف زدن کرد: "واقعا صدای آن ها مزاحم توست؟ بیا صادق باشیم. آیا تو به حال آن ها غبطه نمی خوری؟ به حال آن ها حسودیت نمی شود؟ نسل خودت را با نسل آن ها مقایسه نمی کنی؟ نسل تو مدام خودش را سانسور کرد. خودش نبود و جامعه مدام خواسته ها و انتظاراتش را به او تحمیل کرد. آیا مطمئن هستی که عقده های سرکوب شده ات دلیل تذکر تو نیست؟" خودم را قانع کردم که این طور نیست. باز صدایی در درونم شروع به حرف زدن کرد: "یادت هست در یکی از کشورهای اروپایی دو دختر جوان را دیدی که با آهنگی زمزمه می کردند و گفتی که این جا جوانان چقدر شادند و جوانان کشور من چقدر غمگین اند. حالا که شادی جوانان کشورت را می بینی می خواهی به آن ها تذکر بدهی؟"
 و من مدام تصمیم می گرفتم و صدایی در ذهنم می پیچید:
-"مطمئن هستی که همین برخوردهای به ظاهر کوچک ما، به تدریج این جوانان را به نتیجه گیری های کلی و جدّی نخواهد رساند: این نتیجه که "ایران جای ماندن نیست!"
-"مطمئن هستی که تذکر تو آن ها را عاشق غرب نخواهد کرد یا آرزوی زندگی در غرب را بر دل آنان نخواهد گذاشت؟ باعث نخواهد شد که مانند میلیون ها ایرانی که رفته اند عزم شان را برای مهاجرت جزم کنند؟ باعث نخواهد شد که با حسرت به مجریان جوان شبکۀ من و تو خیره نشوند؟" 
-نمی توانی تحمل ات کمی را بالا ببری و جوانی آنها را درک کنی، طوری که تو مطالعه کنی و آن ها هم جوانی کنند؟
-چگونه می خواهی به آنها بگویی؟ آیا می خواهی از جایت بلند شوی و بگویی؟ اگر بایستی و بگویی توجه مسافران دیگر به موضوع جلب خواهد شد و ممکن است غرور آن ها بشکند. ممکن است ضربه روانی بخورند. مثل نسل من که خیلی جاها به او خیلی بد تذکر دادند و عقده ای شد. بهتر نیست از لای صندلی بگویی؟ اگر نشسته باشی و سرت را به جلو خم کنی بیشتر بیانگر خواهش و تواضع خواهد بود. احتمال اینکه آنها ناراحت شوند هم خیلی کمتر می شود.
-چگونه می خواهی بگویی که متوجه شوند یک مسأله مدنی و شهروندی مطرح است و نه مسأله ای ایدئولوژیک.
و...
بعد از آن که عزمم را برای گفتن جزم کردم از لای صندلی سرم را به جلو خم کردم تا حرفم را بگویم. واقعا می خواستم بگویم. دیدم هر دو خوابند! ضبط هم خاموش است! کمی صبوری می توانست مشکل را حل کند.
............................
موضوع گشت های نامحسوس این روزها داغ است. بسیار علاقه مند بودم بدانم که این گشت ها چه آموزش هایی دیده اند که می توانند به راحتی برای همه این پرسش ها پاسخی پیدا کرده و درباره رفتارهای اجتماعی دیگران به آسانی قضاوت کنند. اساسا قضاوت کردن درباره رفتارهای اجتماعی و فرهنگی دشوار است. حداقل برای ما جامعه شناسان اینطور است. ای کاش معیارهای گشت های نامحسوس را برای قضاوت می دانستم.

*دکترای جامعه شناسی

مطالب ارزشمندتان را برای ما به آدرس: sabzevarnegar@gmail.com ارسال کنید.

نظر دهید ...
نظر شما :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیکی :
تصویر امنیتی :
CAPTCHA
نظرات شما ...
یادداشت ها

افکار عمومي و چند نکته ! ​

رئیس‌جمهور واقعی، مقام رهبری است

از شریعتی ساواکی تا مصدق انگلیسی!!

دولت تا اطلاع ثانوی تدارکاتچی است!

برای مردی از تبار خدمت و فروتنی!

چرا سیاست در ایران بسیار جذاب است؟

مردانی که افسار رفتار و زبان خود را ندارند از رفتن به ورزشگاه محروم شوند

باید ضمانت اجرایی منشور حقوق شهروندی تضمین شود

تمامی تلاشم را در جهت دفاع از کیان آموزش و پرورش به کار خواهم بست

فاشیسم دم در ایستاده است!

گریس چرخ های بوروکراسی

مبارزه با اژدهای هفت سر فساد

نقطه پایانی بر یک آپارتاید!

نوید بازگشت امید به سیاست ایران!

از انقلاب دفاع می کنم

حجاب انقلابی و انقلاب حجابی

با وجود هزار انتقاد ریز و درشت

دوازده اشتباه جمعی زمانه ی انقلاب 57

«رفراندوم»؛ راهِ حل اختلاف درباره ی چگونگی نظر «مردم»

شکست اخلاقی آموزش و پرورش

ديكتاتور، تنهاست

جامعه زخم‌خورده اژدهای کومودو

ارزیابی کارنامه شبکه های اجتماعی در اعتراضات اخیر

سهم خواهی بی ثمر

بیانیه انجمن اسلامی معلمان سبزوار پیرامون اعتراضات اخیر کشور

بازخوانی حادثه‌های اخیر و مساله‌ی امنیت ایران

برای گشایش فضای گفت‌وگو و اعتراض اقدامات عملی صورت گیرد

بازیچه بیگانگان یا آتشفشان‌های خودساخته؟

از روحانی ناامیدیم ولی از خودمان نه!

استاني شدن بودجه آموزش‌و‌پرورش؛ فرصت يا چالش‌؟