کد خبر : 8141
Print
فردین علیخواه:

آیا آدم های مشهور علت خسوف هستند؟

شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۲۰:۰۰

Image titleسبزوارنگار/آیا آدم های مشهور علت خسوف(ماه گرفتگی) هستند؟

فردین علیخواه*
مقابل کیوسک مطبوعاتی ایستاده ام و صورت های خندان آدم های مشهور( یا همان  ِسلِبریتی ها ) و همسرانشان را روی جلد مجله ها تماشا می کنم. آنقدر عکس آدم های مشهور در گروهها منتشر می شود که قسمت Gallery گوشی ام هم از عکس آدم های مشهور ُپر شده است. خیلی ها دوست دارند بدانند که چه کسی این شایستگی نصیب اش شده است تا همسر آنها شود. آیا به آن آدم مشهور می آید؟ آیا همسن و سال اوست؟ آیا قبل از ازدواج یکی از هنرجویان یا شاگردانش بوده است؟
مدتی است که زندگی آدم های مشهور یا سلبریتی ها (در عرصۀ هنر، ادبیات، علم و غیره) را مطالعه می کنم. آدم های مشهور مدام در کانونِ توجه اند. دوربین ها لحظه ای از آنها غافل نمی شوند. دست تکان دادنِ طرفداران؛ درخواست عکس سلفی با آنها و گرفتن امضاء، تنها بخشی از دنیای روزمرۀ آدم های مشهور است. آنان مدام در سایتِ گوگل جستجو می شوند و در شبکه های اجتماعی هم فالوئرهای میلیونی دارند. اما بحث من مسألۀ دیگری است. برخی از آدم های مشهور ( و غالبا مردان مشهور) همسری دارند که از نظر سنی با آنها دو یا سه دهه فاصله دارد؛ به طوری که اگر بیننده زیرنویسِ عکسِ دو نفرۀ آنها را نخواند بی شکّ تصوّر می کند که آنها با دخترشان عکس گرفته اند.
ولی آیا همسران مردان مشهور تا پایان زندگی شان از انبوهِ نور فلاش دوربین ها خوشحال می مانند؟ مسأله آن است که این همسران معمولا ضمیمۀ زندگیِ آنانند. این زنان در هر محفلی شرکت می کنند باید از شوهر مشهورشان بگویند. چه او در قید حیات باشد و چه نباشد این زنان شارح(شرح دهنده) زندگی شوهر مشهور خود هستند. از بس توضیح می دهند که آیا با دشواری های کاری شوهرشان کنار آمده اند یا نه خسته می شوند. زنان برخی از آدم های مشهور در اوایل با دریافت چک های متعدد از دست شوهر و نیز با نگاه به شهرت و منزلتی که او در جامعه دارد شرایط را برای خودشان توجیه می کنند. معمولا در خصوص برخی از آدم های مشهور گفته می شود که او به طرفدارانش امضای یادگاری می دهد و به همسرش امضای چک! ولی زنان برخی از آدم های مشهور بالاخره از این "نقش الصاقی" در زندگی خسته می شوند. اعتراض می کنند. این اعتراض ها باعث می شود تا به ِسمَتِ مدیر برنامۀ شوهر مشهورشان ارتقاء یابند. ولی باز همه چیز به شوهر متّصل است. او نباشد کسی سراغ آنها نمی آید. احساس می کنند نظاره گر بالا رفتن شوهر مشهورشان از نردبان اند. او بالا می رود و اینان تماشایش می کنند! آنان رشد می کنند و این زنان به آرزوهایشان پشت می کنند! لحظاتی را به یاد می آورند که از چشم بعضی عکاسان خوانده اند که ای کاش آنها کمی آنطرف تر بأیستند تا بشود از شوهرشان یک عکس تنهایی بگیرند! ولی شناخته شدن با نام و نشان شوهر؛ زنان قوی و خودساخته را راضی نمی کند. آنان می خواهند در زندگی امضا و ردّپای خودشان را داشته باشند. لذا تلاش برای کسب هویتی مستقل؛ یا جدا شدن از جمله انتخاب های این زنان است.
با همسرم در این خصوص حرف می زدیم. پرسیدم که تفاوت ازدواج این دختران جوان با آدم های مشهور سالمند با موارد مشابه آن در جوامع سنّتی چیست؟ همسرم گفت که در اینجا دختران انتخاب می کنند که همسر یک آدم مسن مشهور شوند ولی در جامعه سنتی اجبار والدین در میان است. البته همسرم نکته قابل تأمل دیگری هم گفت: وقتی مسیرهای مشهور شدن برای زنان؛ ُپر از موانع متعدد باشد ازدواج با آدم های مشهور یکی از مسیرهای بی دردسر برای شهرت می شود.
جامعه شناسان معمولا توصیه می کنند که بهتر است آدم های پا به سن گذاشته با دختران جوان ازدواج نکنند. ولی گویی آدم های مشهور خود را از این قاعده مستثنا می کنند. ازدواج آنان با دختران دوشیزه کم سن و سال معمولا در پشت شهرت شان و نور فلاش دوربین ها پنهان می ماند. گویی این کار فقط برای ریش سفیدان قبایل کشور افغانستان ناپسند و مذموم است. من قبول دارم که جوانی، به دل است و نه به سن و سال ولی این دلیل نمی شود که دوشیزگان؛ زندگی مشترک خود را با پیرمردانی هر چند مشهور آغاز کنند. تجربه بشری نشان داده است که هر چه سنّ کسانی که با هم ازدواج می کنند به یکدیگر نزدیک تر باشد درک مشترک آسان تر بدست می آید. 
مجلات زیادی را ورق زدم. بر خلاف مردان مشهور، کمتر عکسی از زنان مشهور دیدم که  در کنار آنها جوانی با دو یا سه دهه فاصله سنی ایستاده باشد. گویی این هم امتیازی باقی مانده از جامعۀ مردسالار است که مردان مشهور به خوبی از آن بهره برداری می کنند.

*دکترای جامعه شناسی

مطالب ارزشمندتان را برای ما به آدرس: sabzevarnegar@gmail.com ارسال کنید.


نظر دهید ...
نظر شما :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیکی :
تصویر امنیتی :
CAPTCHA
نظرات شما ...
یادداشت ها

افکار عمومي و چند نکته ! ​

رئیس‌جمهور واقعی، مقام رهبری است

از شریعتی ساواکی تا مصدق انگلیسی!!

دولت تا اطلاع ثانوی تدارکاتچی است!

برای مردی از تبار خدمت و فروتنی!

چرا سیاست در ایران بسیار جذاب است؟

مردانی که افسار رفتار و زبان خود را ندارند از رفتن به ورزشگاه محروم شوند

باید ضمانت اجرایی منشور حقوق شهروندی تضمین شود

تمامی تلاشم را در جهت دفاع از کیان آموزش و پرورش به کار خواهم بست

فاشیسم دم در ایستاده است!

گریس چرخ های بوروکراسی

مبارزه با اژدهای هفت سر فساد

نقطه پایانی بر یک آپارتاید!

نوید بازگشت امید به سیاست ایران!

از انقلاب دفاع می کنم

حجاب انقلابی و انقلاب حجابی

با وجود هزار انتقاد ریز و درشت

دوازده اشتباه جمعی زمانه ی انقلاب 57

«رفراندوم»؛ راهِ حل اختلاف درباره ی چگونگی نظر «مردم»

شکست اخلاقی آموزش و پرورش

ديكتاتور، تنهاست

جامعه زخم‌خورده اژدهای کومودو

ارزیابی کارنامه شبکه های اجتماعی در اعتراضات اخیر

سهم خواهی بی ثمر

بیانیه انجمن اسلامی معلمان سبزوار پیرامون اعتراضات اخیر کشور

بازخوانی حادثه‌های اخیر و مساله‌ی امنیت ایران

برای گشایش فضای گفت‌وگو و اعتراض اقدامات عملی صورت گیرد

بازیچه بیگانگان یا آتشفشان‌های خودساخته؟

از روحانی ناامیدیم ولی از خودمان نه!

استاني شدن بودجه آموزش‌و‌پرورش؛ فرصت يا چالش‌؟