کد خبر : 8168
Print
فردین علیخواه:

از پروفسور حسابی تا بابک زنجانی و هایده

یکشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۰۰:۱۵

Image titleسبزوارنگار/از پروفسور حسابی تا بابک زنجانی و هایده

فردین علیخواه*
روزی در یکی از کلاسهایم به دانشجویان گفتم که هر کدام از شما تا این مرحله از زندگی تان معیارهایی را شناخته اید که فکر می کنید اگر هر آدمی آن معیارها را داشته باشد به بهشت یا جهنم خواهد رفت. سپس نام برخی از خواننده ها و هنرپیشه های زن و مردِ قبل و بعد از انقلاب، و برخی از چهره های سیاسی و شخصیت های مشهور قدیمی و فعلی را روی تابلوی کلاس نوشتم. از دانشجویان خواستم که طبق همان معیارهایی که در ذهن شان دارند بگویند که هر کدام از این اسامی به بهشت می روند یا به جهنم. کلاس؛ کلاسِ آسیب شناسی اجتماعی بود. تنوّع، گوناگونی و اختلافِ نظر دانشجویان درباره اینکه کدام یک از این اسامی سزاوار بهشت است و کدام یک سزاوار جهنم، برایم شگفت انگیز بود. می توانم بگویم که در بین دانشجویان هیچ توافق عامّی درباره اینکه چه کسی به بهشت خواهد رفت و چه کسی به جهنم، وجود نداشت. البته نکتۀ حائز اهمیت برای من به عنوان یک جامعه شناس آن بود که هر چه به سمت "بدهای جهانشمول" مانند دروغ، دزدی، ریا ، چاپلوسی، پایمال کردن حقوق دیگران، صدمه و آزار و اذیت دیگران و غیره می رفتیم توافق ها بیشتر؛ و هر چه به سمت مسائلی که رنگ و بوی فرهنگی و اجتماعی داشت می رفتیم اختلاف ها پررنگ تر می شد! برای مثال از نظر تقریبا همه دانشجویان بابک زنجانی قطعا به جهنم می رفت ولی هایده ........ چون-به اعتقاد دانشجویان- اولی جیب مردم را به تاراج برده و دومی دل آنان را شاد کرده است. این نظرپرسی کوچک نشان می داد که جامعه ایرانی چقدر تغییر کرده است. البته من به دانشجویانم گفتم که این وضعیت بیانگر نوعی هرج و مرج در ارزش های اجتماعی ما ایرانیان است. در واقع تکلیف جامعه ایران با خودش روشن نیست. اختلاف نظر درباره اینکه چه کسی به بهشت و چه کسی به جهنم خواهد رفت را نمی توان وضعیتی نرمال دانست.
بعد از کلاس یکی از دانشجویانم به اتاقم آمد و جمله ای گفت که مرا به فکر واداشت. گفت" استاد شما بعد از آن نظرپرسی که در ابتدای کلاس انجام دادید صحبت از نوعی هرج و مرج کردید. ولی وجود اختلاف درباره اینکه چه کسی به بهشت و چه کسی به جهنم خواهد رفت به نظر من کاملا طبیعی و نرمال است. چرا شما این وضعیت را غیرنرمال می دانید؟ وقتی در جامعه؛ طبقات اجتماعی مختلف، تحصیلات مختلف، رسانه های مختلف داریم طبیعی است که طرز فکر آدم ها هم مختلف باشد. چرا این وضعیت را باید غیرنرمال دید؟" به او گفتم: به هر حال طرز فکر آدم ها به طریقی در شیوۀ زندگی شان بازتاب خواهد یافت. آن نظرپرسی نشان داد که جامعه ما در حوزه فرهنگی و اجتماعی و حتی دینی مملو از طرز فکر های مختلف است و قطعا این طرز فکرهای مختلف به شیوه های زندگی مختلفی خواهد انجامید، نکتۀ نگران کننده آن است که سیاستگذاران و تصمیم گیران بدون آنکه طرز فکر مردم را تغییر دهند (شاید هم تلاش کنند و ببینند که غیرممکن است) تصمیم بگیرند که شیوه های مختلف زندگی را یک شکل و یکدست نمایند. هر چند درباره مطلوب بودن چنین اقدامی(یکسان کردن طرز فکرها و شیوه های زندگی) هم جامعه شناسان اما و اگرهای بی شماری دارند.

*دکترای جامعه شناسی

مطالب ارزشمندتان را برای ما به آدرس: sabzevarnegar@gmail.com ارسال کنید.

نظر دهید ...
نظر شما :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیکی :
تصویر امنیتی :
CAPTCHA
نظرات شما ...
یادداشت ها

افکار عمومي و چند نکته ! ​

رئیس‌جمهور واقعی، مقام رهبری است

از شریعتی ساواکی تا مصدق انگلیسی!!

دولت تا اطلاع ثانوی تدارکاتچی است!

برای مردی از تبار خدمت و فروتنی!

چرا سیاست در ایران بسیار جذاب است؟

مردانی که افسار رفتار و زبان خود را ندارند از رفتن به ورزشگاه محروم شوند

باید ضمانت اجرایی منشور حقوق شهروندی تضمین شود

تمامی تلاشم را در جهت دفاع از کیان آموزش و پرورش به کار خواهم بست

فاشیسم دم در ایستاده است!

گریس چرخ های بوروکراسی

مبارزه با اژدهای هفت سر فساد

نقطه پایانی بر یک آپارتاید!

نوید بازگشت امید به سیاست ایران!

از انقلاب دفاع می کنم

حجاب انقلابی و انقلاب حجابی

با وجود هزار انتقاد ریز و درشت

دوازده اشتباه جمعی زمانه ی انقلاب 57

«رفراندوم»؛ راهِ حل اختلاف درباره ی چگونگی نظر «مردم»

شکست اخلاقی آموزش و پرورش

ديكتاتور، تنهاست

جامعه زخم‌خورده اژدهای کومودو

ارزیابی کارنامه شبکه های اجتماعی در اعتراضات اخیر

سهم خواهی بی ثمر

بیانیه انجمن اسلامی معلمان سبزوار پیرامون اعتراضات اخیر کشور

بازخوانی حادثه‌های اخیر و مساله‌ی امنیت ایران

برای گشایش فضای گفت‌وگو و اعتراض اقدامات عملی صورت گیرد

بازیچه بیگانگان یا آتشفشان‌های خودساخته؟

از روحانی ناامیدیم ولی از خودمان نه!

استاني شدن بودجه آموزش‌و‌پرورش؛ فرصت يا چالش‌؟