کد خبر : 8223
Print
فردین علیخواه:

منو ببخش داریوش جان!

شنبه ۵ تیر ۱۳۹۵ ساعت ۰۱:۵۱

Image titleسبزوارنگار/منو ببخش داریوش جان!

فردین علیخواه*
در دورۀ دبیرستان یکی از همکلاسی هایمان همیشه لباس های مشکی می پوشید. کمتر ریشش را مرتب می کرد و موقع حرف زدن سعی داشت تا صدایش بم به نظر برسد. ما احساس می کردیم که صدای او در خلوت، همانی نیست که ما می شنویم. موقع حرف زدن سرش را یا پایین می انداخت و یا به دوردستها خیره می شد. یک روز با چند نفر از همکلاسی ها به خانه اش رفتیم. بر روی یکی از دیوارهای اتاقش نقاشی بزرگی از داریوش نصب شده بود و وقتی لامپ اتاق را خاموش می کرد لامپ های تزئینی رنگی روی نقاشی چشمک می زدند. روی دیوار دیگرِ اتاق هم حدود 20 عکس بزرگ از داریوش چسبانده شده بود. جلد نوار کاست هایی که عکس داریوش بر روی آن دیده می شد، ضبطی که صدای داریوش از آن شنیده می شد و خود داریوش که حیّ و حاضر در مقابلت نشسته بود و حرف می زد! در هر گوشه ای از اتاق که می نشستید زیر سیطرۀ نگاه سنگین داریوش بودید. گویی وارد نمایشگاهی از اقلام داریوش شده اید. هیچ راه گریزی از داریوش نبود مگر آنکه از اتاق بیرون بروید! همکلاسمان وقتی از داریوش حرف می زد به آسانی اشک می ریخت، وقتی هم می خواست نوارکاست  را عوض کند می گفت" ببخش منو داریوش جان!". داریوش برای او نه بخشی از زندگی؛ بلکه تمام زندگی بود. ما می گفتیم که احتمالا لباس زیر این دوستمان هم ربطی با داریوش داشته باشد! اگر کسی انتقادی به داریوش وارد می کرد شدیدا برآشفته می شد.
در کشورهای غربی هم این نوع شیفتگی ها به خوانندگان وجود داشته است. در دهۀ 1960 گروه بیتلز یا بیتل ها در بین نوجوانان و جوانان غربی بسیار مشهور شدند. طرفداران، دیوانه وار عاشق این گروه بودند. هنوز صدای طرفدارانی که با دیدن اعضای این گروه جیغ های گوشخراش می کشیدند نقل محافل است. طرفداران یک یا دو روز در فرودگاه به انتظار می نشستند تا اعضای گروه را هنگام عبور از کریدور نه ملاقات، بلکه زیارت کنند! حتی برخی از روان شناسان اجتماعی در توصیف این حالت، از بیماری بیتل مانیا ( Beatle mania ) نام بردند. مانیا جزو اختلالات روانی و به معنای شیدائی است. به تدریج شیدائی جوانان شوریده حال دهۀ شصت(میلادی) به این ستاره ها، توجه برخی از جامعه شناسان را جلب کرد. این سطح از شیفتگی به افراد آن هم در جهان مدرن برای جامعه شناسان تعجّب برانگیز بود. برخی معتقد بودند که در دنیای مدرن این هم شکلی از پرستش شخصیت است. گویی در جامعه سنتی افرادی که قدرت مذهبی داشتند از چنین پرستشی برخوردار بودند و در جامعه مدرن افرادی که دارای نفوذ و قدرت سمبلیک یا نمادین اند می توانند اینگونه دیگران را مجذوب خود کنند. ولی نتیجۀ هر دو یکسان بود: تعصّب و شیدائی در دفاع از شخصیت! اگر در دنیای سنتی، معابد مرکز پرستش شخصیت ها بودند در دنیای مدرن سالن های کنسرت، ورزشگاهها، سالن های هنری به چنین مکان هایی تبدیل شدند. البته با این تفاوت که در دنیای مدرن بنگاههای اقتصادی به فکر سودجویی های خودشان افتادند. از نظر آنان، حال که جوانان خود را شیفته این افراد نشان می دهند چرا از این طریق درآمدی حاصل نشود. در همین راستا، این بنگاهها با استفاده از رسانه ها و شگردهای تبلیغاتی تلاش کردند تا آنان را واقعا مافوق تصوّر جلوه دهند! مثلا اگر قرار بود مایکل جکسون در یک ورزشگاه برای طرفدارانش بخواند شیوۀ ظهور او روی سِن طوری ترتیب داده می شد که گویی مایکل از یک جهان ناشناخته پا به این کره خاکی می نهد. او واقعا از لای ابرها یا از میان شعله های آتش ظهور می کرد! با ظهور مایکل جکسون، این جیغ ها ، اشک ها، و فریاد ها بود که به آسمان می رفت و به دنبال آن جسدهای بیهوشی که به سمت آمبولانس ها دست به دست می شدند! برخی گفتند که از نگاه نسل های جدید، این ستاره ها در واقع پیامبران عصر مدرن اند. دیوید چاپمن، یکی از دلایل خود برای قتل جان لنون(ستارۀ مشهور گروه بیتل) را جمله معروف لنون دانست که گفته بود: "بیتل ها از مسیح هم محبوب ترند! "
عده ای معتقد بودند که این نوع شیفتگی ها گذراست و خاصِ دورۀ نوجوانی است. با افزایش سن از شدت شیفتگی کاسته و فرد نگاه منطقی تری به ستاره ها پیدا می کند. عده ای هم عقیده داشتند که این سطح از شیدائی بیانگر شکست های افراد در زندگی است. در واقع پرستش شخصیت، در مقابل صدمات دنیای خشن، برای فرد به عنوان یک ضربه گیر عمل می کند. دلایل هر چه باشد به نظر می رسد که در مقایسه با گذشته، امروزه شیدائی و شیفتگی نوجوانان به شخصیت ها کاهش یافته باشد. نوجوانان نسل های پیشین عمدتا عکس چهره ها(هنرپیشه ها و خواننده ها) را به دیوارشان می چسباندند ولی نوجوانان امروزی عمدتا عکس ابزارها و تکنولوژی را به دیوار می چسانند. آیا این امر می تواند بیانگر شیدائی و شیفتگی جدیدی به نام تکنومانیا در بین نسل جدید باشد؟

*دکترای جامعه شناسی

مطالب ارزشمندتان را برای ما به آدرس: sabzevarnegar@gmail.com ارسال کنید.

نظر دهید ...
نظر شما :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیکی :
تصویر امنیتی :
CAPTCHA
نظرات شما ...
یادداشت ها

افکار عمومي و چند نکته ! ​

رئیس‌جمهور واقعی، مقام رهبری است

از شریعتی ساواکی تا مصدق انگلیسی!!

دولت تا اطلاع ثانوی تدارکاتچی است!

برای مردی از تبار خدمت و فروتنی!

چرا سیاست در ایران بسیار جذاب است؟

مردانی که افسار رفتار و زبان خود را ندارند از رفتن به ورزشگاه محروم شوند

باید ضمانت اجرایی منشور حقوق شهروندی تضمین شود

تمامی تلاشم را در جهت دفاع از کیان آموزش و پرورش به کار خواهم بست

فاشیسم دم در ایستاده است!

گریس چرخ های بوروکراسی

مبارزه با اژدهای هفت سر فساد

نقطه پایانی بر یک آپارتاید!

نوید بازگشت امید به سیاست ایران!

از انقلاب دفاع می کنم

حجاب انقلابی و انقلاب حجابی

با وجود هزار انتقاد ریز و درشت

دوازده اشتباه جمعی زمانه ی انقلاب 57

«رفراندوم»؛ راهِ حل اختلاف درباره ی چگونگی نظر «مردم»

شکست اخلاقی آموزش و پرورش

ديكتاتور، تنهاست

جامعه زخم‌خورده اژدهای کومودو

ارزیابی کارنامه شبکه های اجتماعی در اعتراضات اخیر

سهم خواهی بی ثمر

بیانیه انجمن اسلامی معلمان سبزوار پیرامون اعتراضات اخیر کشور

بازخوانی حادثه‌های اخیر و مساله‌ی امنیت ایران

برای گشایش فضای گفت‌وگو و اعتراض اقدامات عملی صورت گیرد

بازیچه بیگانگان یا آتشفشان‌های خودساخته؟

از روحانی ناامیدیم ولی از خودمان نه!

استاني شدن بودجه آموزش‌و‌پرورش؛ فرصت يا چالش‌؟