کد خبر : 9155
Print
اسماعیل جوکار:

از خون دل طفلان ، سرخاب رخ آمیزد

پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۲۱:۳۷

Image titleسبزوارنگار/از خون دل طفلان ، سرخاب رخ آمیزد 

     اسماعیل جوکار*

عجوزه ی هزار داماد دنیا در حال فریب آدمیان شیر خام خورده است و برایش فرقی نمی کند که با نوجوانی هم بستر شود  یا با پیرمردی گوژپشت؛ مصلحی را در آغوش کشد یا ملحدی خونریز؛ اذان گوی ماذنه ای را در کام کشد یا لولی وشی مغموم . تا بوده همین بوده؛ تا هست چنین باشد.  آنچه در این میان انسان ها را از هم جدا می سازد نوع برخورد آنان است با دنیا . یا به ضربآهنگ دنیا دامن از کف داده وبرای ادامه ی منافع و بقای خود از هیچ مرداری ، روی گردان نیستند یا در کنار بهره گیری از متاع اندک مادی، دنیا را سه طلاقه کرده و از خود چهره ای ماندگار در تاریخ انسانی می سازند. قرار گرفتن در گروه دوم آن هم در این عصر دود و آهن، تلخ است ولی ثمری شیرین به همراه دارد؛ هر روزت عید می شود و هر لحظه ات، لطیف تر از قبل می گردد. در غیر این صورت، شمایل شیطانی و متعفن خود را زیر لباس های نو پنهان کردن، "زیره به کرمان بردن و آب در هاون کوفتن " است؛ بیهوده و ملال آور.
      هدفم نصیحت خوانندگان فهیم نیست زیرا هم آبروی نداشته ام بر باد می رود هم باعث زحمت دوستان می گردم . غرض ذکر این مطلب است که شاعر یا نویسنده، به شکرانه ی خرده ذوقی که خدا به او بخشیده ، باید آینه ی تمام قد جامعه ی خود باشد و سوار شدن بر سمند خیال نباید صاحب ذوق را از واقعیت ها ی ساری و جاری در محیط خویش، دور سازد. جامعه هم باید قدر این سرمایه ها را دانسته و تکریمشان نماید نه آن که در هزار توی کج فکری و کج اندیشی معماران فرهنگی، رهایشان سازد و نسبت به آنان، بی اعتنایی ورزد آن قدر بی اعتنایی که راهی بخش روانی بیمارستان شوند؛ همان مکانی که نویسنده ی کتاب "شکست سکوت" را در خود جای داد . حتما قدیمی ها شعرهایش را به یاد دارند که می گفت : "به من آخر چه که نوروز سعید است امروز/ کت من در گرو عید گذشته است هنوز / هفت سین من اگر بودی و می دیدی چیس ؟ / همنشین من غارت زده می دیدی کیست؟ / می زدی بانگ ز بانگ، ز فلک تا به فلک / که تفو بر تو محیط شرف آلوده به ننگ"  
     اصلا شما قبله گاهان کلاهتان را قاضی کنید از قدوم بهار و چهچهه ی بلبلان گفتن، آن هم در مقطعی که "از شش جهت هجوم سیاهی و وحشت" گریبانگیر بشر امروزی شده و روند رو به رشد حرکت زندگی مان در مسیر غیر اخلاقیات، حاصلی جز چشم و هم چشمی، تجمل گرایی، حرص شدید و غیره، به بار نیاورده  است کاری مضحک نیست ؟ کاری که هر مادر مرده ای را به خنده، وا می دارد آن هم از نوع خنده های تلخ، زهر خند، درد خند و سوگخند!!!
   از بهار نوشتن، دلی خوش می خواهد؛ سرخوش از آرامش وجدان - همان محکمه ی بدون قاضی – و صداقتی از نوع گذشتگان، همان گذشتگانی که ساده و بی پیرایه بر سر خوان گسترده اش، زمزمه می کردند:  
                            "ماییم چونخل خشک صحرا            ای ابر کرم ، ببار بر ما"           
                                                                                                    الهی آمین!

*فرهنگی بازنشسته

مطالب ارزشمندتان را برای ما به آدرس: sabzevarnegar@gmail.com ارسال کنید.

نظر دهید ...
نظر شما :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیکی :
تصویر امنیتی :
CAPTCHA
نظرات شما ...
سبزوارنگار