کد خبر : 9570
Print
علي زمانيان:

دوازده اشتباه جمعی زمانه ی انقلاب 57

جمعه ۱۱ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۴۰

Image titleسبزوارنگار/دوازده اشتباه جمعی زمانه ی انقلاب 57

نویسنده: علي زمانيان

وقت آن است كه به جاي تجليل، انقلاب را تحليل بكنيم

قرن بيستم، قرن انقلاب ها و جنبش هاي رهايي بخش بود. در باره ي انقلاب، از منظرهاي مختلف، بسيار نوشته اند. چه انقلاب هايي كه در كشورهاي متعدد رخ داده است و چه انقلاب، به منزله ي روشي براي تغييرات سياسي. كساني مانند پوپر، با انقلاب به منزله ي يك روش، مخالف و كسان ديگر مانند ماركوزه، موافق مشي انقلاب بودند. پوپر كه به جامعه ي باز مي انديشيد، روش هاي دموكراتيك و سياسي را ترجيح مي داد. و اردوگاه چپ )كمونيسم(، مدافع سرسخت انقلاب بود، انقلاب را ضرورتي اجتناب ناپذير مي دانست. به هر

حال موافقان و مخالفاني در اين ميان استدلال كرده اند و ايده هاي شان را با ما در ميان نهاده اند.

در باره ي انقلاب ايران هم بسيار نوشته اند و گفته اند. چه در موافقت و چه در مخالفت. چه در علل و چه پيامدها...اما از علل و پيامدهاي انقلاب كه بگذريم، مي خواهم موضوع را از منظر جديدي طرح كنم. موضوعي كه به صورت پراكنده در ذهن و زبان انقلابيون ديروز مي گذرد.

پرسش اين است: اهالي زمانه انقلاب، عموما دچار چه اشتباهاتي شده بودند؟ به عبارت ديگر، عموم انقلابيون و عامه ي مردم، از منظر ما و در تحليل امروزين، مرتكب چه اشتباهي شده بودند؟ خطاي آنان چه بود؟

سه نكته ي مقدماتي:

اولا، وقتي از خطا سخن مي گوييم، منظور، خطاي اخلاقي نيست. بنابر اين در اين جا قرار نيست انقلاب و انقلابيون را مورد سنجش اخلاقي قرار دهيم. گرچه مي توان و بايد انقلاب را نيز با ترازوي معيارهاي اخلاق ارزيابي كرد و آن را نقد نمود، اما در اين جا منظور از خطا، دقيقا خطاي در رويكرد، خطاي در ديد، خطاي در محاسبه و خطاي در چشم انداز است. شايد بتوان اين خطا را "خطاي عقلانيت" نام نهاد. اين خطا و اشتباه بود كه نتايج و پيامدهاي ناگوار و ناخواسته را پيش پاي همگان گسترش داد. خطاي عقلانيت را با نيت پاك و معصومانه مرتكب مي شدند و اساسا به اين خطا آگاه نبودند. شايد "وجه تراژيك"، انقلاب دقيقا در همين

نكته نهفته باشد. دچار خطا بودند و نمي دانستند دارند خطا مي كنند و اتفاقا معكوس آن را باور داشتند. خطا مي كردند و خطاي شان را عين صواب مي پنداشتند.

ثانيا، وقتي از خطا، سخن مي گوييم، منظور، خطاي جمعي است و نه خطاي فردي. خطايي تعميم يافته، خطايي كه عموم اهالي آن روز در ايران دچارش شده بودند. خطايي نه از سر بدطينتي و بدخواهي، بلكه به اين دليل كه پديده ي انقلاب را نمي شناختند. و نمي دانستند نتايج رفتار را ما تعيين نمي كنيم، بلكه اعمال و منطق رفتار است كه نتيجه را تعيين مي كند. نمي دانستند، نيت خير كافي نيست، رفتار هم بايد عقلاني و اخلاقي باشد. البته

سهم و ميزان خطاي افراد يكسان نيست. برخي بيشتر و برخي كمتر.

ثالثا، وقتي از خطا سخن به ميان مي آيد، ابدا افراد در نظر نيستند. بلكه خطاي روشي و خطاي در ديدگاه و ايده ها را بايد مطرح كرد. اساسا روش درست در تحليل تاريخ، ارزيابي رفتارها و ايده است و نه عاملان آن ايده ها و انديشه ها. زيرا آن چه مي توان درس آموخت، بيان اشتباهات است تا كسان ديگر، به آن دچار نشوند. در ميان آوردن افراد و ارزيابي كردن آنها، كاري است كه قاضي در هنگام دادگاه انجام مي دهد. اين گونه قضاوت ها را بايد به همان دادگاه سپرد و از اشتباهات وخطاها، نه در سطح كنشگران، بلكه در سطح افكار و ايده ها، رويكردها و چشم اندازها سخن گفت. تحليل اين خطاها است كه ممكن است روزنه اي به سوي رهايي بگشايد و راهي براي خروج از بن بست را نشان مي دهد. در غير اين صورت، و اگر به عاملان بپردازيم، نه تنها درس آموز نيست بلكه صرفا به كينه ها و عداوت ها دامن مي زند. به جاي محكوم كردن، عقلاني تر است از گذشته بياموزيم و در باره ي آنان تفكر كنيم. از اين رو نهج صواب اين است كه به جاي پرداختن به نسل انقلاب و متهم كردن آنها، به ايده ها و اشتباهات زمانه ي انقلاب و بديهيات آن دوره بپردازيم و كژي و ناراستي

هاي آن را عيان نماييم.

آن چه در اين جا به اختصار مي آيد، بياني كاملا خلاصه و تيتروار از دوازده اشتباه دوره ي انقلاب است. هر بند اين اشتباهات به توضيحات بيشتر و روشن شدن ابعاد آن محتاج است. اما از آن جايي كه تفسير آنها، متن را طولاني مي كند از آن پرهيز مي شود. شايد روزي لازم باشد به شرح شان بپردازم.


اهالي انقلاب، دچار چه اشتباهاتي بودند؟

1. تصور عمومي و رايج اين بود كه انقلاب، دواي همه ي دردها و راه حل همه ي مشكلات و مسير رهايي از همه ي دردها و رنج ها است. انقلاب، در ذهن ها چنين بازتاب يافته بود كه اكسيري است كه خاك را طلا مي كند. معجزه اي است كه كار را تمام مي كند. نمي دانستند انقلاب، در نهايت، يك نوع جابجايي در قدرت

است. مگر با جابجايي قدرت قرار است چه اتفاقي بيفتد؟

2. بر اين پنداشت بودند كه مي توانند راه سخت و طاقت فرسا و طولاني تغيير و تحول سياسي و اجتماعي را در كوتاه ترين زمان بپيمايند. همين كه حاكمان فعلي بروند و قدرت در دست انقلابيون بيفتد، به سرعت همه ي گره ها باز مي شود. يكي مي خواست ظرف چند هفته، همه ي بي خانمان ها را خانه دارد كند. ديگري مي خواست اقتصاد ايران را تنها ظرف يك شب به سامان كند. آنان نمي دانستند نهادهاي جا افتاده ي تاريخي در برابر تغيير و تحولات مقاومت مي كنند. و نمي دانستند تغييرات، پروسه ي دراز دامنه است كه با فراز و نشيب

همراه است.

3. چنين مي انديشيدند كه با خشوت انقلابي، هر ناممكني ممكن مي شود. روش انقلابي داشتن، هر مانعي را از مسير راه برمي دارد. كافي است قاطع، ضربتي، زودهنگام و انقلابي عمل كنيد. از اين رو تندروي ها و خشونت ها، نتيجه ي چنين برداشتي بود. انقلابيون، با صبوري و طي مسير، با آرامش و گام هاي سنجيده، ميانه اي نداشتند. انقلابي بايد كه سريع و بي وقفه و قاطع بع پيش برود و از هيچ نهراسد. از اين رو بود كه "سياست

گام به گام" را نمي پسنديد و آن را تمسخر مي كرد.

4. اهالي آن دوره عموما با درك سنتي از استقلال، چنين مي انديشيدند كه مي توانند در خانه ي خويش محصور باشند و به هيچ چيزي وراي مرزهاي خود محتاج نيستند. نوعي خود استقلالي و خودكفايي مطلق درون مرزي. آنان بر اين انديشه بودند كه مي توانند بدون ارتباط با ساير ملل و كشورها، رشد كنند و مسايل شان را حل نمايند. اين اشتباه از گفتمان سنتي استقلال برمي خاست و واجد نتايجي ناگوار براي كشور شد. از

اين رو نسبت به بحران در روابط بين الملل كمترين حساسيت را داشتند.


5. از آن جا كه انقلاب پا نمي گيرد و رخ نمي دهد مگر اين كه آحاد مردم، خودخواسته از منافع شخصي شان درگذرند و مصلحت جمع را در نظر گيرند، اين خطا شكل گرفت كه اساسا اين جمع و جامعه است كه بر شخص و فرد الويت دارد و فرد همواره بايد فداي جمع شود. همين ايده بود كه پس از پيروزي انقلاب، به مصلحت نظام تغيير جهت يافت. در ادامه ي فرايند ترجيح منافع و مصلحت نظام، اين گونه پيش رفت كه مصلحت نظام، مهمتر از مصلحت شهروندان است و اين افراد هستند كه بايد از خويش بگذرند تا نظام باقي بماند. اشتباهي كه شهروندان را به فراموشي سپرده مي شود و افراد، قرباني يك مفهوم نامتعين مي شوند. حكومت و حاكمان، مهمتر از انسان و شهروندان مي شوند و بدين ترتيب، وسيله و ابزار، بر جاي غايت و

هدف مي نشينند.

6. يكي از اشتباهات بزرگ آن دوره اين بود كه همگان، در ناخودآگاه جمعي، در پي پاسخ به اين پرسش سنتي بودند كه: چه كسي بايد حكومت كند؟ و نمي دانستند اساسا اين پرسش اشتباه است. بايد به دنبال پاسخي درخور براي پرسش بنيادين ديگر بود كه: چگونه بايد حكومت كرد؟ از اين رو راه حل نهايي را در بازپس گيري قدرت از شخصي و واگذار كردن آن به شخص ديگر مي ديدند. براي آنان بيش از آن كه شيوه ي حكومت كردن مهم باشد، شخص حكمران اهميت داشت. بيش از آن كه به سيستم عادلانه بينديشند، به حاكم

عادل توجه كردند. به جاي نظام به ناظم انديشيدند و به جاي راه به راهبر.

7. اعتماد شخصي و تعلق عاطفي به رهبران و بازيگران انقلاب، يكي ديگر از اشتباهات جمعي بود. اعتماد بي مرز و تعلق، سبب شد اين ايده شكل بگيرد كه: محال است بازيگران انقلاب، چه آنان كه بيرون قدرت ايستاده بودند و چه آنها كه قدرت را تصاحب كردند و بر صدر نشستند، محال است تغيير احوال و روش دهند و به فساد گرايش پيدا كنند و يا از قدرت خود سوء استفاده كنند. اين خطا، نتيجه ي فهم نادرست از منطق قدرت بود. نمي دانستند انسان ها پيش و پس از آن كه قدرت را به چنگ آورند، بسيار تفاوت خواهند كرد. علاوه بر جهل نسبت به منطق قدرت، انسان و اميالش را نيز آن گونه كه بايد، فهم نكرده بودند. خطاي دوگانه سبب شد كه سيستم پس از انقلاب، فاقد نهادهاي نظارتي و كنترلي موثر و قوي باشد. هم چنين سبب شد راه نقد و گفتگوي منتقدانه مسدود گردد. تعلق عاطفي بر جاي تعقل سياسي نشست و كنشگران انقلاب، پس از چندي

قدرت را به صاحبان جديد، واگذار كردند و آسوده خيال راه خويش گرفتند.


8. در هنگامه ي انقلاب كه رفتارجمعي زبانه مي كشد، اشتباهي فراگير از راه مي رسد. اين كه افراد نسبت به توانايي و ظرفيت ها و امكان هاي خويش دچار اشتباه و بعضا توهم مي شوند. قدرت خود را بسي بيش از آن چه هست، برآورد مي كنند. اين خطا سبب مي شود كه در خيال خويش، دست كم دو آرزوي دست نايافتني و خام بپروانند. )و اين دو اشتباه ناظر به انقلاب ايران است(. اولا، احساس مي كنند رسالت تاريخي دارند كه جهان را تغيير دهند. همان آرزوي حافظي كه مي خواست سقف فلك را بشكافد و طرحي نو در اندازد. ثانيا، پس از پيروز شدن انقلاب و سرنگون كردن نظام مستقر، سرخوشانه و با اعتماد به نفس بالا، قصد مي كنند همه ي بنيادهاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي و فرهنگ را از بيخ و بنيان بركنند و جامعه و تاريخ را از نو آغاز كنند. انساني نو بيافرينند. فرهنگ را زير و زير كنند. دانشگاه، علم، فرهنگ، سياست، و هر چيزي را بر اساس ايده

هاي جديدي بنا نهند. نام همه ي خيابان ها و كوچه ها و راه ها و ساختمان ها و .... را تغيير مي دهند.

9. وحدت، يگانگي، از ميان رفتن فاصله هاي اجتماعي و انسجامي كه در زمان ي برپايي انقلاب رخ مي نمايد، انقلابيون را به اشتباه مي اندازد. آنان مي انديشند كه مي توانند همبستگي و انسجام را به تمامه ادامه دهند. تفاوت در سبك زندگي جاري در جامعه را ناديده بگيرند و هر گونه "دگر"، را از ساحت جامعه و فرهنگ حذف كنند. و نمي دانند آن همبستگي و وحدت زمانه ي انقلاب، تداوم نمي يابد. نمي دانند تنوع، تكثر و تفاوت، ذاتي روابط اجتماعي است. و به همين دليل است كه هر گونه تفاوت و دگر باشي و دگر انديشي، سركوب مي شود. درك نادرست از فرايند زندگي و تنوع هستي هاي اجتماعي، سبب از هم گسيختگي روابط مي گردد. هر ندايي كه با صداي كلي، همخواني نداشته باشد خفه مي شود و همگان به وحدتي پولادين و همبستگي عميق فراخوانده مي شوند. هر سخن متفاوتي، خطرناك تشخيص داده مي شود و در نهايت و در نتيجه، هر گونه فرديت، تحت تسلط جمع، نابود مي گردد. به نحوي كه "فرد" و "شخص"، قرباني جمع و

نظام مي شود.

10. گفتمان انقلاب و پس از آن، واجد دو منطق و دو فضاي روان شناختي است. يكي ديگر از اشتباهات )به ويژه پس از پيروزي(، اين بود كه مي خواستند همان منطق و حال و هواي انقلاب را تداوم بخشند. به سخن ديگر، مي خواستند جاي استثانا و قاعده را عوض كنند. براي مثال:


الف( قاعده ي عمومي اين است كه آدمي همواره به دنبال نفع شخصي خويش است. تلاش مي كند آرزوها، اهداف و خوشايندهاي شخصي خود را تحقق بخشد. در اين منطق، انسان، موجودي نفع خواه و سود طلب است. انسان، موجودي معقول است، به اين معني كه اهل محاسبه و حسابرسي است. سود و زيان مي كند و بر اساس محاسبه ي سود و زيان، برمي گزيند و دست يه كنش مي زند. حتي آنان كه اخلاقي اند، دست كم تا جايي كه نفع ديگران را لگدمال نكند، به ترجيح منافع شخصي خويش مي انديشد و اين منافع را برمي گزيند. اما همين انسان، استثنائا از خويش و منافعش مي گذرد و حتي دست به ايثار مي زند. ايثار و ديگر گزيني، فضيلتي بزرگ است اما آن چه در رودخانه ي زندگي ها جاري است، خودگزيني و ترجيح منافع خويش بر ديگران است. آدمي مي خواهد به منافع خود برسد و نه الزاما با پايمال كردن حقوق ديگران. بلكه اولا و بالذات،

خويش را مقدم مي دارد.

انقلاب )همانند جنگ(، فضاي روان شناختي خاصي در پي دارد كه نمي توان آن اتمسفر را به فرهنگ تبديل كرد. بنابر اين، "فرهنگ ايثار"، آرزوي خامي است كه انقلابيون در سرمي پروانند. ايثار به فرهنگ تبديل نخواهد نشد، تنها مي توان انتظار داشت كه افراد براي رسيدن به اهداف منافع شان، حقوق ديگران را ناديده نگيرند. اشتباه بزرگي است كه فضاي ايثار زمانه انقلاب را اصل تلقي كنيم و خواهان ادامه ي آن باشيم. اشتباه است زيرا با ويژگي انسان واقعا موجود ناسازگار است. بر همين سياق، "فرهنگ شهادت"، نيز دچار اين خطا است. شهادت و از زندگي و زنده ماندن خويش گذشتن در راه متعالي و براي جمع، چيزي نيست كه بتواند به نحو دايم و روالمند ادامه يابد. آن چه اصل است، صيانت از نفس و تلاش براي زنده ماندن است. انقلابيون بر مصدر قدرت نشسته ي پس از پيروزي، اما جامعه اي را آرماني و مطلوب مي ديدند و هنوز هم مي بينند كه

شهروندان، همواره ايثارگر باشند و از شريف ترين وجه خويش كه همان جان است، بگذرند.

ب( قاعده اين است كه آدمي در مرحله ي نخست، زندگيش را برتر و مهمتر از هر چيز ديگر بداند. خواهان زيستن در آرامش و لذت بردن از آن است. مي خواهد از نعمت ها و لذايذ دنيوي بهرمند گردد. و اين در حالي بود كه تنزه طلبي هاي آرماني در زمانه ي انقلاب،اوج مي گيرد و افراد عادي را سرگرمي هاي حتي مشروع باز مي دارد. تنزه طلبي، 57 به بعد، نه فقط از انقلاب، كه از رويكرد عرفاني برمي خواست. دنياگريزي و بي اهميت شدن زدگي و بازداشتن افراد جامعه از لذت هايي كه با آن عادت كرده بودند و محروم كردن شان از اشتغالاتي


كه بدان خو كرده بودند و "آنها را جبراني ضروري براي دلتنگي ها و يا ديگر كاستي هاي زندگي روزانه مي دانند.". به تعبير "كرين برينتون")٢١٢(، همه ي انقلاب ها در دوران بحراني شان يك كيفيت سخت مقدس وارانه و يا پارسايانه و يا اگر بخواهيم يك واژه ي بسيار استعمال شده را بكار بريم، كيفيتي بسيار آرمان پرستانه

دارند. اشتباه بزرگ صدرنشينان اين بود كه چنين ويژگي انقلاب را براي دوره هاي بعد نيز طلب مي كردند.

11. پهن كردن چتر تقدس بر سر نظام سياسي و حاكمان، يكي ديگر از اشتباهات بنياديني بود كه هيچگاه ترميم نشد. چه آنهايي كه اين چتر را باز كردند و چه توده ي مردمي كه در ابتدا آن را پذيرفتند، نمي دانستند حكومت، دستاورد بشري است و حاكمان نيز انسان هايي هستند كه ممكن است به انواع خطاها آلوده باشند. چنين اشتباهي بود كه دست كم سبب دو نتيجه ي زيانبار گرديد: اولا، سيستم و صاحبان قدرت را از دايره ي نقد بيرون برد و لباسي آسماني بر قامت شان دوخت. وقتي نظام سياسي مقدس شد، نمي توان از كاستي هايش سخن گفت و هنگامي كه اربابان قدرت، مشروعيت خود را نه از سوي زمين كه از آسمان دانستند، مسلم است كه خود را پاسخگو به جامعه و مردم نمي دانند. ثانيا، تقدس سيسم و حاكمان، به اين جا ختم شد كه از مردم، اطاعت مطلق و ارادت ورزي هاي بي چون و چرا، طلب شد. رابطه ايي اين چنيني نه برمدار عقلانيت سياسي

كه بر پايه ي ارتباطي شخصي و مقلدانه بنيان گذاشته شد.

12. از جمله ي خطاها و اشتباهات بزرگ اين بود كه انقلابي رخ مي داد كه فاقد ايده و تئوري كانوني و محوري بود. جامعه اي كه مسئله هايش را نمي شناخت و مهمتر اين كه نمي دانست قرار است بر زمين سوخته ي نظام سرنگون شده، كدام نظام، با چه ويژگي و با كدام ايده هايي مستقر شود. ايده ي مشترك و مورد وفاقي وجود نداشت. مردم به اشتباه فكر مي كردند رهبران شان صاحب ايده و نظريه براي مديريت سياسي هستند.

آنان كارآزموده نبودند و جهان امروز را نيز آن چنان كه بايد، نمي شناختند.

مؤخره:

اينك پس از 38 سال پس از رخداد انقلاب در ايران، و براي درس آموزي از آن واقعه ي سياسي نيازداريم سه چيز را جايگزين سه چيز ديگر بكنيم:

اولا، ادبيات فروپاشي را جايگزين ادبيات نفرت كنيم.

اين سخن بدان معنا است كه به جاي تلاش ناموفق براي توليد و باز توليد نفرت نسبت به نظام پيشين، به موضوع فروپاشي آن نظام بپردازيم. و اين پرسش را مطرح كنيم كه چرا نظام مستقر پهلوي فرو ريخت؟ و پرسشي عمومي تر اين كه، چه مي شود كه اركان يك نظام، اساسا سست مي شود؟ علل فروپاشي نظام مستقر

سياسي چيست و نقاط آسيب و بحراني كدام است؟

ثانيا، به جاي ادبيات تجليل، بايد به ادبيات تحليل پرداخت. انقلاب ايران، توسط دستگاه رسمي دايما مورد تجليل و بزرگداشت قرار مي گيرد. در حالي كه بيش از تجليل به نقد انقلاب ، آشكار محتاج سخن گفتن در باره ي اشتباهات و خطاها هستيم.

ثالثا، به جاي پرداختن به عاملان و كنشگران انقلاب، بايد عمل و كنش ها مورد دقت ورزي قرار گيرد. نقد كنش و يافتن خطاها مي تواند به ما كمك كند كه بفهميم كار از كجا خراب شد و چرا آن گونه كه بايد،نشد. اما زماني كه صرفا به عاملان پرداخته مي شود، راهي براي آينده باز نمي كند و چيزي جز كدورت و نفرت نتيجه

اي به بار نخواهد آورد.

گفتگو در باب اشتباهات، نه براي محاكمه ي پيشنيان و يا ايجاد نفرت، بلكه براي آن است كه دريابيم راه برون رفت از بن بست ها كجا است. اگاهي از خطاها و اشتباهات، به ما مي گويد، اگر قرار است كاري صورت گيرد، الزاما بايد از اصلاح همين اشتباهات گذر كند. از شناخت اشتباهات است كه متوجه مي شويم در كدام بيراهه

گم شده ايم. و اين درس كمي نيست كجا اشتباه كرديم و كار از كجا خراب شد؟

نظر دهید ...
نظر شما :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیکی :
تصویر امنیتی :
CAPTCHA
نظرات شما ...
خبرهای ویژه

دفتر صنایع دانشگاه حکیم سبزواری با حضور مسولان و فعالان عرصه صنعت سبزوار و مسولان و اساتید دانشگاه افتتاح شد

بیش از 9 هزار دانش آموز سبزواری خدمات دندانپزشکی گرفتند

تقدیر از فرماندار ویژه سبزوار به عنوان مقام برتر استان در جشن نوروزگاه

ذخیره ۴۰هزار تن گندم در سیلوهای سبزوار

لزوم همکاری تمام نهادها برای مقابله با تکدی گری در سبزوار

مشکل اصلاح‌طلبان این است که نمی‌گویند چگونه می‌خواهند شعارهای خود را محقق کنند

رئیس‌جمهور واقعی، مقام رهبری است

حمایت از کالای ایرانی به فرهنگ سازی نیاز دارد

دولت تا اطلاع ثانوی تدارکاتچی است!

امور شرعی با اجبار و تحمیل سازگار نیست

هلال احمر در نهادینه سازی فرهنگ رانندگی پیشگام است

تحمل جامعه؛ حدی دارد

نباید در اطلاعات مردم سرک کشیده شود

⁣رفراندوم حقِ نسلِ جدید است

حذف کنکور 97 برای هنرجویان شاخه فنی و حرفه‌ای

افشای اطلاعات شخصی مشترکان توسط اپراتورها ممنوع شد

سالانه ۱۶۰ نخبه به جمعیت نخبگان خراسان رضوی افزوده می شود

تصفیه ‌خانه شهرک صنعتی سبزوار احداث می شود

بزرگداشت حکیم حاج ملاهادی سبزواری در سبزوار

پژوهشگران برتر دانشگاه حکیم سبزواری تقدیر شدند

حمید ضیایی‌پرور مدیرکل مرکز مطالعات و برنامه‌ریزی رسانه‌ها شد

ورزش های بومی محلی هویت بخش، وحدت آفرین و نشاط آور است

چالش های پیش روی پایه دوازدهم از زبان معاون آموزش متوسطه سبزوار

دانش آموختگان دانشگاهی متناسب با بازار کار پرورش نمی یابند

بیمه اجتماعی کشاورزان گام مثبت دولت در تثبیت جمعیت روستایی

تعطیل کردن نقد در جامعه به ضرر خود مسئولین است

نصب ۵۰۰ نیمکت در هسته مرکزی شهر سبزوار

مشکلات حاشیه شهر سبزوار

باید ضمانت اجرایی منشور حقوق شهروندی تضمین شود

اصلاح‌طلبان بین منفعت خودشان و منافع ملی، منافع ملی را انتخاب کردند